تبليغاتX
مشکی پوشان عاشق
تموم رنگاي دنيا دو رنگن مشکي تا ابد يه رنگه

 

سلام عزیزان ،، مشکی پوشان عاشق ،،

دلم براتو یه حالمه تنگ شده بود ولی خوب باید یه کارهائی برایه وبلاگ انجام میدادم دیگه خودتان خوب میدانید که وبلاگ خیلی فرق کرده و چه کارهائی برایه شما عزیزان انجام دادیم ..

و فکر نکنم نیازی باشه که بگم مثله گذاشتن موزیک و یا پیدا کردن دوستان خوب و مهربام مثل شما عزیزان و گذاشتن وبلاگ این عزیزان در قسمت پیوندها و خیلی چیز هایه دیگه که فکر نکنم خوب باشه بگم . امروزم براتون یه داستان یا هر چی که شما عزیزان اسمش را می زارید داریم .. که براتون میزارم تا بخونید و کمی بخندین و نظر خودتان را برایم بزارین ممنونم ...

ولی قبلش باید از دوستان عزیز تشکر کنم چون خیلی به من لطف داشتن و هم راهنمایم کردن و خیلی نظرم برام گزاشتن البته تعداد این دوستانی که برایه وبلاگ خودشان یعنی ،، مشکی پوشان عاشق ،، نظر گذاشتن کم نیست خوب شروع میکنیم پس اول سپاسگزاری از عزیز ..... من اسم وبلاگ عزیزان را جلو اسم شان میزارم تا بدونید مال کی است

آتا جان عزیزام ممنونم که منو شرمنده خودش کردو افتخار دیدن از وبلاگ خودش را بهم داد و نظر خودش را برام گذاشت منو ببخشی خوب اول کارمه و میدانم که .......

سلام سارا جان عزیز امید وارم حالت خوب باشه و با وبلاگ خوشگلت موفق باشی عزیزام اسم وبلاگ اسیر درد خاموش

نمیدانم به خواهر عزیزام مهشید جان چی بگم چون وبلاگ خودش اینقدر زیبا است که آدم نمیتونه چیزی بهش بگه ولی ممنونم که منو فراموش نکردی عزیز اسم وبلاگ خوشگل بی سواد

سپیده جان عزیز سلام و ممنونم که قبول کردی تا وبلاگ زیبایت را در قسمت پیوندهایه خودم بزارم و امید وارم بازم به من سر بزنی ممنونم اسم وبلاگ ترانه ای که هرگز سروده نشد

سلام به غریبه که اسمش بر خلاف صحبت کردن شیرینش است و یه وبلاگ زیبا هم داره که نمیتونم چیزی از خوبیش بگم اسم وبلاگ عشق * عکس * موزیک

اندیشه جانم که منو مثله همیشه شرمنده خودش کرد و بازم برام نظر گذاشت و وبلاگش مثل اسمش با معنی و پر باره اسم وبلاگ اندیشه ی من

دوستی برام نظر گذاشته ولی اسم خودش را برام ننوشته و جایه اسم نوشته یک دوست که منم ممنونم از دوست عزیزام و امید وارم بازم به من سر بزنه اسم وبلاگ دیوانه عاشق

هدیکا جان عزیز که وبلاگ نداره ولی همیشه منو شرمنده خودش کرده میدانم که اگه وبلاگ بزنه موفق میشه ممنونم بازم بهم سر بزن

غریبه _ آشنا آره هم اسم دوست عزیزام است و هم اسم وبلاگ زیباش است برید دیدن کنید و براش نظر بزارین

اسم این دوست عزیز را نمیدانم فقط میدانم که جایه اسمش نوشته بود اسکارلت و اسم وبلاگشم است افسانه دل

من همیشه احساس جالبی به این اسم داشتم خانوم گل و این اسم قشنگ مال دوست عزیزام است از وبلاگ عشق من

همیشه دیدین میگن یا زینب چون همه ما این کلمه را قبول داریم و این اسم قشنگ اسم دوست من است زینب با وبلاگ زیبایه بچه پررو

من نمیدانم چه جوری از شرمندگی حامد جان عزیز در بیام چون خیلی کمک کرد بهم ولی بازم نشد تا موزیکی که دوست دارم بزارم در وبلاگم خوب دیگه

داستان عشق آره عزیزان این اسم وبلاگ قشنگ دوست عزیزام محمد حسین جان عزیز است که خیلی وبلاگ جالبی است دیدن کنید

همشه ستاره ها چشمک میزند چون اسم دوست عزیز من است روشنک ممنونم روشنک جان عزیز امید وارم موفق باشی همیشه

فکر کنم اسم شیرین و فرهاد را همه شنیدن ولی اسم دوستایه عزیز من است شمیلا و فرهاد در وبلاگ خلوتگاه یک عاشق

افسوس که دوست عزیزام لیلا جان وبلاگ نداره تا براش بنویسم ولی ممنونم بازم به من سر بزن

ولی خودمانیم حال میکنید روز به روز داره مشکی پوش زیاد میشه چون اسم دوست عزیز منم است رامین مشکی پوش و خودتان دیگه میدانید که با همچین اسمی وبلاگش اسمش چیه آره

همیشه ما دنبال یه کسی در زندگی بودیم تا حرف دل مان را بزنیم خوب منم بعد صحبت با آیدا جان عزیزام براتون یه وبلاگ خوب پیدا کردم به اسم اعتراض به بودن

پرواز تا روشنائی آره این اسم وبلاگ دوست خوبم بهار جان است که نمیدانم از خوبی وبلاگش چی بگم بازم به من سر بزن

صحرا اسمی که بیشتر آدما دوست دارن این اسم را چون اسم دوست منم است و من خیلی دوستش دارم تازه اسم وبلاگش است شهد شوره زار

از پرنیان و فرنوس جانم تشکر که به من سر زدن و منم وبلاگ خوشگل شان را در پیوندهایه خودم پذاشتم و به امید دیدار وبلاگ عشق انریکه و آنجلینا

بی تو است آره این اسم وبلاگ دوست خوبم نسترن جان است

شیوا جان عزیز چرا یه وبلاگ درست نمیکنید تا منم بیام براتون نظر بزارم خوشحالم کردی دوست عزیز

مهتاب اسم خوشگلت مثل خودت نازه و وبلاگت از اسمت قشنگ تره بازم به دیدن من بیا عزیز و منم وبلاگ شما را دوست دارم برای همیشه

خوب دوستان از همه این عزیزان ممنونم چون آمدن و برایه بنده نظر گذاشتن و منو شرمنده خودشان کردن و منم سپاسگزاری کردم و اسم وبلاگ شان را برایتان گذاشتم تا دیدن کنید تمام وبلاگ ها در قسمت پیوندهایه خودم است عزیزام حالا وقت چیه .............

،، داستان ،،

راستش را بخوام بگم من نمیدانم اسم این کارم را چی بزارم کار خوب یا بد چون برایه اولین بار در زندگیم سره دو راهی ماندم که کارم خوب بوده یا بد ........ ما یه دوست داریم و حالا هم داریمش که تازه از ایران آمده بود و ما زیاد با هم دوست نبودیم و بعد اینکه چند وقتی گذشت و کمی باهاش دوست شدیم و زبانش بهتر شده بود و دانمارکی صحبت میکرد از کارهایه خودشان که در ایران می کردن به ما می گفت از کارهائی که چطور مردم یا دیگران را میزاشتن سر کار بعد چند وقت چشم تان روز بعد نبینه مثل شیطان رفت تو جلد ما یه کارائی را به ما یاد داده بود که نمیتونم براتون بگم یادمه یه روز شرط بندی کردیم که وقتی از کلاس بر می گردیم و مثل همیشه ماشین ها ردیف کنار هم واساده بودن و برگه جریمه هم رویه همه ماشینا بود  برگه جریمه ماشین هارو جابه جا کنه   باورتان نمیشه مال ۱۰ تا ماشین را تا جابه جا کرد ما فقط نگاش میکردیم و می خندیدیم  بعدم که شرط باخته بودیم و بهش دادیم و تمام روز ما در باره این کارش با بچه ها صحبت میکردیم تا فردا بازم آمدو گفت که امروزم این کار را میکنم ولی مال ۱۵ تا ماشین را و شما هم ساعت بگیرید که در چند دقیقه این کار را میکنم ما هم که فکر میکردیم این کار را نمی کنه قبول کردیم ولی با کمال ناباوری این کار را کرد به ما هم نشون داد که با بچه هایه منطقه ۱۵ تهران نمیشه شوخی یا شرط بندی کرد از ماجرایه ما چند وقتی گذشت تا یه روز این ماجرا را به یکی از استادهایه کلاس خودمان گفتیم و گفت امکان نداره گفتیم که این کار را بهرام انجام داده گفت باشه من باهاش شرط میبندم که نمی شه در این زمانی که شما میگین این کار را کنه آقا اینا شرط بستن اینم رفت تا این کار را کنه تازه شروع کرده بود ۳یا ۴ تا ماشین و جابه جا کرده بود که یکی دست بهرام را گرفت آره این مغازه دار محله بود که بهرام را دیده بود و فقط منتظر بود تا در حال انجام کار بگیره ولی چون فقط بهرام را دیده بود با ما کاری نداشت و بهرام را برد اداره پلیس و گفت که آره من دیدمش که چند بار این کار را انجام داده سوال جواب شروع شد ما هم که داشتیم   می کردیم دیدیم که تمام کسانی که شکایت کرده بودن آمدن و آقا بهرام ما ناخواسته و به شوخی یک شهر را گذاشته سر کار همه ادارات با هم مشکل پیدا کرده بودن به خاطر برگه جریمه ها و ما هم که شریک جرم بودیم افتاده بودیم به دستو پایه مسئول    آنجا  تا با خواستن خانواده هایه مان ما هم آزاد شدیم و وقتی میخواستیم بیایم بیرود مسئول آنجا گفت که دفعه آخرتان باشه و پدرم یه سوالی پرسید که من تا حالا براش جوابی پیدا نکردم گفت کار اینا بعد بوده یا کار کسائی که ماشین شان را در جائی که نباید پار کنن پارک کردن و مسئول آنجا هم هیچی دیگه نگفت ما هم که دیدیم همچین سوالی پرسیدم خیالمان کمی راحت شد که کتک را افتادیم و این شد که من نفهمیدم که کار ما خوب بوده یا بعد حالا شما بگین

خوب دوستان عزیز اینم از داستان ما تا نگین که فقط آماده بود خودش را لوس کنه و سپاسگزاری کنه بس آره ما شما را خیلی دوست داریم عزیزان ؛؛ مشکی پوشان عاشق ؛؛ و به امید روزی که همه با هم برادرو برابر باشیم دوستان دارم و شما عزیزان را به خدا مهربان می سپارم نظر یادتان نره دوست تان دارم ار طرف ؛؛ مشکی پوشان عاشق ؛؛ خدا حافظ شما عزیزان                    

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385ساعت 16:43 ´ توسط | 
 

،، سلام ،،

سلامی به گرمی آفتاب و پاکی دل هایه شما عزیزان

امید وارم که در کنار خانواده و یا دوست دختر ،، دوست پسرتون خوش بگذره و بازم با ما و در کنار ما مطالب جدید ما را بخونید و نظر خودتان را برایه ما بزارین میدانم که دل تان برایه ما تنگ شده فقط نگین نه که باورم نمیشه ....

خوب دوستان من امروز میخوام براتون یک مطلبی بزارم که از ایران به دستم رسیده و جالب اینجا که برایه دوست خودمم پیش آمده و با خواهش و تمنا موفق شدم که همه مطلب را از دهنش  بکشم و قول دادم که بین خودمان میمانه و شما هم جائی نگین اگه بشنوه سرم را میزاره کفه دستم .....

خوب از آنجائی که این دوست بنده علاقه زیادی به دوست دختراش داره یک روز از یک دوست دخترش میخواد که بره خونشون و دخترم با هزار خواهشو تمنا قبول می کنه و دختره با خواهرش تبانی می کنه که دوست ما بیاد خونشون و وقتی دوستم میره کمی که شروع به صحبت میکنن  خواهر دختره میره تا کمی خرید کنه و اینها هم راحت تر باشن و صحبت  کنن از شانس اينها اون روز برادر دوست دختر دوست من زودتر از هميشه مي ياد خونه دوست دختر دوست ما هم از ترس و حولش این دوست ما را  میکنه در کمد دیواری و درش را قفل میکنه و میگه که آقا داداش ما تا یک ساعت یا کمی بیشتر از خانه میره و منو شما باز به صحبت  خودمان میپردازیم ولی از شانس خوب دوست ما آقا داداش تا شش ساعت از خانه بیرون نمیره و وقتی میره بیرون این دوست دوختر دوست ما با هزار و یک ناز میاد تا بازم شروع به صحبت کنن و وقتی در کمد دیواری را باز میکنه می بینه این دوست ما با خیال راحت چشماش را بسته و اینم که فکر میکنه شوخی می کنه کمی باهاش اینور و آنور میکنه ولی می بینه که نه دوست ما از حال رفته و بی هوش افتاده تو کمده دیواری و سریع  به خواهرش زنگ میزنه و خواهره میگه که آره این آقا بهنام ما آسم داره و هر چی زود تر باید بره بیمارستان و می برنش بیمارستان جالب اینجاست دوستم می گفت وقتی چشمام را باز کردم تا دوست دختر خوشگلم را ببینم بابامو دیدم که بازم با ناراحتی  منو نگاه می کردو بهم گفت که بازم خرج گذاشتی رو دستم و این شد که دوست ما تا یادش باشه دیگه بدون لوازم جائی نره تجربه شد واسش همین ........

خوب دوستان اینم از مطلب این هفته ما خدا کنه که خوشتان آمده باشه و برام نظر خودتان را بزارین که چطور بود خوب عزیزام من حالا وقته چیه اگه گفتین چی نشنیدم یه بار دیگه بگین ...

اول از دوست عزیزام سامیجان ممنونم که اجازه اینو به من داد تا وبلاگ ایشان را در قسمت پیوندهایه خودم بزارم تا بتونیم بیشتر با هم کار کنیم که وبلاگ شان به اسم دلتنگی است که برید ببنید چون خیلی خوشگل است بازم ممنونم  

و به  هدیکا جان  عزیز که نمیدانم چی بگم چون منو خیلی شرمنده خودش میکنه خیلی ممنونم گلم خدا کنه تونسته باشم برا یک دقیقه دل شما و دیگران را شاد کنم که برایه خودم مهم ترین چیز همینه بازم ممنونم عزیزام برام بازم نظر بزار گلم 

و از وبلاگ دختر ایرانی هم ممنونم که اسمش است  نسترن جان ممنونم عزیز که هیچ وقت منو تنها نمیزاری و وبلاگ منو مثله وبلاگ خودش دوست داره ممنونم عزیزام بازم من میام دیدن وبلاگ زیبات راستی دوستان برید وبلاگهایه این عزیزان را ببینید چون خیلی زیبا هستن

و در آخرم از عزیزانی تشکر میکنم که برایه من فقط عزیز نیستن بلکه  هستن خیلی ممنونم از هر دوتاتون بزارین اسم شون را براتو بنویسم ساره جان و پرستو جان که منو تنها نمیزارن در هیچ درد و ناراحتی ممنونم عزیزان من

از  مهسا  جونم که نمیدانم چی بنویسم دیگه ولی یادت باشه که هیچ وقت تنها نیستی عزیز چون  ..................  ممنونم عزیزام 

 

خوب عزیزان اینم از دوستان عزیزی که برایه وبلاگ خودشان ،، مشکی پوشان عاشق ۱.۲ ،، نظر گذاشته بودن یادتان باشه که ما شما را خیلی دوست تان داریم و همیشه با شما ها هستیم و با نظرات خودتان ما را راهنمائی کنین عزیزان خوب اگه حرفی با ،، مشکی پوشان عاشق ۱.۲ ،، ندارین که بگیم به امید دیدار شما عزیزا خوش باشین و خوشی را به دیگران هم  هدیه بدین عزیزان  خداحاقظ شما   

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم خرداد 1385ساعت 17:45 ´ توسط | 
 

 

سلام دوستان ،، مشکی پوشان عاشق ،،

بازم آمدیم تا برایه عزیزانی بنویسیم که به امید آنها وبلاگ هایه ،، مشکی پوشان عاشق ،، شروع به کار کرد و تا حالا هم بعد نبوده خدا را شکر ..

ولی امروز آمدیم که براتو از آن مطالب جالبی که میگن بزاریم کوتا ولی با معنی خوشتون میاد پس تا آخرش بخونید و نظر خودتان را بزارین که چطور بود چون یه دوست خیلی عزیزی کمکم کرده... آره بین خودمان باشه حالا به کسی نگین   ......       پس  شروع میکنیم 

 

عشق و  تنها مي بخشم دادو ستدي در بين نيست  ..  از اين رو ؛سود و زياني در کار نيست   ..    عشق از بخشيدن لذت مي برد  ..  همانگونه که گل از عطر افشاني لذت مي برد  ..  چرا بايد بترسند؟چرا بايد بترسي؟  ..  به ياد آر، ترس و عشق هرگز با هم سر نمي کنند،  ..  نمي توانند باهم باشند.همزيستي ايندو ممکن نيست  ..  ترس درست قطب مخالف عشق است  ..  بگذار خنده ات خنده اي تام و تمام باشد.

نقش آفتاب سايه ها را کنار زده ام و از پس اين مه که بر نگاهت نشسته خورشيد حضورت را مي پذيرم گرما گرم هواي آفتابي تو ديگر از ابر چشمانم نشاني نيست!صادقانه عشق را باور کردم هر چند که تو را هم پيامي نيست!تو که در اوج آشنايي.سردادي آواز جدايي باورت کنم يا نه!؟؟؟باور کنم اين شب تنهايي ها به سپيده مي نشيند آيا*****يادت هست؟بنفشه هاي سبز شده بر پنجره ام را آيا؟

سازنده ترين کلمه گذشت است  ..  آن را تمرين کن.. پرمعني ترين کلمه ما است  ..  آن را به کار ببر  ..  عميق ترين کلمه عشق است  ..  به آن ارج بنه.. بي رحم ترين کلمه تنفر است  ..  ازبين ببرش  .. سرکش ترين کلمه حسد است  ..  با آن بازي نکن  ..  خودخواهانه ترين کلمه من است  ..  از آن حذر کن  ..  ناپايدارترين کلمه خشم است  ..  آن را فرو ببر  ..  بازدارنده ترين کلمه ترس است  ..  با آن مقابله کن  ..  با نشاط ترين کلمه کار است  ..  به آن بپرداز  ..  پوچ ترين کلمه طمع است آن را بکش

و در آخرشم چیزی را مینویسم که خودم خیلی دوستش دارم میدانم که شما هم خوشتان میاد

دختر به پسر گفت:به نظرت من قشنگم؟ پسر گفت:نه ......دختر از پسر پرسيد که تو ميخاي من پيشت باشم تا هميشه ؟ پسر گفت : نه .....دختر به پسر گفت :اگه من يه روزي ترکت کنم تو برام گريه مي کني ؟ پسر گفت :نه .....دختر درحالي که گريه مي کرد و مي خواست بره که پسر دستش رو گرفت و گفت :از نظر من نو قنشگ نيستي بلکه زيبايي .....من نمي خوام تو پيشم باشي بلکه نياز دارم که تو پيشم باشي و اگه يه روز از پيشم بري من گريه نمي کنم بلکه ميميرم  

بله دوستان حالا نظر شما چیست در باره وبلاگ تان اگه باشه یا نباشه چیه اینم برایه دوستان عزیز ما که قول داده بودیم تا براشون مطلب جدید بزاریم پس نگین که ،، مشکی پوشان عاشق ،، به فکر شما نیستن منظورد هر دو وبلاگها هستن     وبلاگ ۱       وبلاگ ۲

خوب دوستان اینجا از دوست عزیزام ساره جانم ممنونم که منو یاری کرد .... خوب دیگه وبلاگ مال خودش است بایدم کمک کنه من که از اول گفتم هر دو وبلاگ مال خودتان است پس هر کاری میکنید برا خودتان میکنید تازه میخوایم موسیقی هم بزاریم ببین چی میشه دیگه ....

خو عزیزان اینم از این هفته امید وارم برایه وبلاگ خودتان نظر بزارین تا ما هم امید وار شیم به نوشتن فداتون بشم عزیزان و دوست تان دارم ،، مشکی پوشان عاشق ،، ۱ و ۲  خداحافظ شما 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم خرداد 1385ساعت 0:16 ´ توسط | 
 با سلام خدمت دوست داران (((( مشکی پوشان عاشق))))

باز هم آمدیم  با دست .................

خیلی چیز ها براتون آماده کردم برا نوشتن ولی می زارم برایه پنجشنبه و جمعه شما ولی حالا هم براتون مینویسم که نگین آمده خود شیرینی کنه بره .

دوستان عزیز ولی قبلش باید یه چیزی بگم تا حالا شده با نیمه گمشده خودتان صحبت کنید شاید پیش خودتان بگین این یعنی چی و کسائی هم که این کار را کردن میدانن که من چی میگم پس بزارین از اینجا شروع کنم .

این شعر یا هر چیز دیگه که اسمش را میزارین  در یک عصر بارانی سرد که میدانم در ایران کم است خواندم و نوشتم و اینجوری شروع کردم به نوشتن ......

 

ر  این روزها دل خیلی بهانه تو را میگیرد   و هوایه دیدن تورا دارد

م  میدانم همه چیز بهانه ای است   برایه شانه به شانه، در حال و هوایه با هم بودن رفتن ، نشستن و گریستن           

ر  چرا گریه ؟   رفتن و نشستن درست  اما گریستن را نمی خواهم

م  برایه حرمت نگاه ، ناگهان تو  برایه یک دل دریا حرف نگفته

ر  برایه هر آنچه که گفتم و گفتم و تو نشنیدی

م  برایه آنچه که خواستم و بودی،خواستی و من نبودم  و برایه هر چه که نمیدانم ؟؟؟؟

ر  در تمام این همه سالها ، که همه از یادش برده بودن  تو تنها کسی هستی که هستی ؟؟

م  در این دل ، دل دلواپسی، عزیز دل  وقتی تو هستی انگار همه نیستن ....

شب از آن شبهایه که در زندگی زیاد نیست دریا دریا ستاره

 

خوب اینم از این حالا از هر چی بگذریم از شما عزیزان نمیشه گذشت چون منت گذاشتین و به دیدن وبلاگ خودتان یعنی (((( مشکی پوشان عاشق))))

ممنونم از دوست عزیزام  آرزو  جان عزیز شما لطف دارین این وبلاگ فقط میخواهد که در کنار شما عزیزان باشد فرقی نمی کنه شاد باشین یا ناراحت چون ما با شما هستیم یادت باشه تا شقایق است باید زندگی کرد  بازم به ما سر بزنید و نظر یاد تون نره از طرف (((( مشکی پوشان عاشق))))

با تشکر زیاد از خواهر عزیزام  مهشید  جان گل باشه خواهر عزیزام من تمام چیزهائی که گفتین گوش میکنم و انجام شون میدم بازم به ما سر بزنید از طرف ((((مشکی پوشان عاشق))))

با سلام و صد سلام به  ستایش  جان عزیز راستش اول تشکر که آمدی از وبلاگ خودتان دیدن کردین . دوم اینکه من نباید با تو صحبت کنم چون ........ دلیلش را خودت میدانی نیاز به گفتن من  نیست ولی بازن ممنونم که آمدی و نظر خودت را برام گذاشتی ممنونم و در باره مهسا  عزیزام باید بگم که شما هر وقت خواسته باشین میتوانید باهاش صحبت کنید و مشکلی نیست که نشه براش راه پیدا کرد بازم به من سر بزن و نظر برام بزار با تشکر ((((مشکی پوشان عاشق))))

سلام دوست خوبم  آرمین جان عزیز ممنونم شما لطف زیادی به من دارین خیلی خوشحالم کردی که از وبلاگ خودتان دیدن کردین و نظر گذاشتین باشه عزیز من بازم به شما سر میزنم و اینم به دوستام خودم بگم که تمام این دوستان وبلاگ هایه خودشان را دارن که براستی من نمیتوانم از خوبی شان چیزی بگم چون خیلی خوبن بازم به ما سر بزنید و نظر بزارین ((((مشکی پوشان عاشق))))

با سپاس فراوان از دوست گلم سارا جان عزیز و نمیدانم چه طوری از شما دوستان عزیز تشکر کنم تا شرمندتون نباشم ولی ممنونم که بهم سر زدی بازم نظرتو برام بزار چون نظر شما دوستان است که مارو امید وار میکنه تا بازم بنویسیم با تشکر ((((مشکی پوشان عاشق))))

نسترن  جان سلام ، سلامی به گرمی خورشید آسمان آبی که من عاشقش هستم و ممنون از شما که اجازه اینو به من دادین تا وبلاگ زیباتون را در قسمت پیوندها بزارم چون دوستان عزیز دیگر اجازه ندادن تا حالا شوخی کردم  بازم به من سر بزن و نظر بزار برام ((مشکی پوشان عاشق))

خوب دوستان اینم از این امید وارم که خسته نشده باشین  میدانم که نشدین پس یادتون باشه که ما شماهارو خیلی دوست داریم به امید دیدار          خداحافظ شما   

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نهم خرداد 1385ساعت 0:13 ´ توسط | 
 بازم سلام به شمائی که ما را مجبور میکنید تا بیایم و برایه شما بنویسیم

بازم آمدیم برایه سپاسگزاری آره

ولی پیش خودتان نگین که خودمان را میخوایم برایه شما عزیزان لللللوووووسسس کنیم چون قرار ما بر این بود که وبلاگ شخصی نباشه خوب پس اگه ما زود به زود میائیم دلیل بر این نیست که بخواهیم فقط صفحه هایه وبلاگ شما را پر کنیم .

ولی خودمانیم حال می کنید در کمتر از چهار روز بیشتر از ۸۵ تا بازدید کننده از وبلاگ داشتیم یعنی از آخرین مطلبی که من دیشب نوشتم  ۳۰ تا بازدید کننده ......

خوب یه چیزی هم است وبلاگی که پایه و قانونش رویه دوستی و صداقت باشه همین میشه دیگه .....

ولی نیومدم که پر حرفی کنم آمدم که از دو عزیزی که آمدن و برایه وبلاگ خودشان نظر گذاشتن تشکر کنم .

اولیش عزیزی است که تمام توان و قدرت من از او ست .......  پس با این جمله شروع می کنم ... 

يک نصيحت مواظب خودت باش  يک خواهش اصلا عوض نشو  يک آرزو فراموشم نکن         يک دروغ دوست ندارم  يک حقيقت دلم برات تنگ شده  و يک رويا تو رو داشتن

آره عزیزام ممنونم که همیشه با من بودی در تمام لحظات دوست دارم  مهسا

 

و از دوست عزیزام  الهه جانم ممنونم که آمد و با آمدنش وبلاگ ما را پرنور کرد تازه اینم بگم که خوده این عزیزام یه وبلاگ خیلی خوشگل داره که برید ببینید .......

 

خوب عزیزام (((( مشکی پوشان عاشق)))) اینم از دوستانی که برایه وبلاگ خودشان نظر گذاشتن ولی یه چیزی من وقتی می نویسم که نظر بزارین دوستان فکر میکنن منظور من گوشه وبلاگ است و میرن اونجا نظر میزارن نه عزیزان منظور من پائین هر بخش است که با خط زرد نوشته نظر

دوستان برایه گفتن (( دوست دارم )) هیچ وقت دیر نیست پس برید کسی را که دوست دارین بگین که دوستش دارین و براتون چقدر مهم هستن همین ...

البته من خیلی کوچیک تر از آنم که بخوام به شما عزیزان چیزی بگم ولی .................................

دوستان تا مطلب جدید دیگر به امید دیدار (( دوست تان دارم ))  خداحافظ    

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم خرداد 1385ساعت 14:36 ´ توسط | 
اول هر چیز سلام تون میکنم          بعدشم جان ناقابلم را فداتون میکنم

سلام باز (((( مشکی پوشان عاشق )))) آمد که از یه دوست عزیز دیگر تشکری کنه اما

 

اول از شما عزیزان دلم گله دارم بخاطر اینکه در این سه روزی که این وبلاگ افتخار اینو داشته که در خدمت شما باشه تا همین حالا که من دیدم بیش از ۵۵ تا بازدید کننده داشته ولی

فقط سه تا نظر برا وبلاگ خودتان گذاشتین و این درست نیست

خوب شاید وقت نداشتین فقط آمدین دیدن کردین و رفتین مثله نیسم عزیزان                                       مشکی پوشان عاشق

 

و در آخرم از خواهر عزیزام (( مهشید  ))جان عزیزام تشکر کنم هم بخاطر کمکهایه فراوانی که به من در ساختن وبلاگ کرد هم بخاطر اینکه افتخار داد آمد و به وبلاگ خودش سر زد و نظر داد بازم ممنونم و اینم بگم که من آدرس وبلاگ خود این عزیز را در قسمت پیوندها گذاشتم تا برید و از وبلاگ این خواهر هنرمند من دیدن کنید   خوشگله بی سواد

خوب عزیزان اینم از سپاسگزاری از دوستان از طرف ((((مشکی پوشان عاشق))))

فدایه شما عزیزان بازم بیاید و از وبلاگ خودتان دیدن کنید و نظر یادتان نره لطفا

دوست تان دارم به امید دیدار  خداحافظ  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 23:44 ´ توسط | 
 سلامی به گرمی آفتاب به پاکی دریا

باز آمدیم که برایه شما بنویسیم که نگین (((( مشکی پوشان عاشق )))) به فکر شما نیست راستی میدانید در باره چی میخوام براتون بنویسم 

در باره چیزی که ناخواسته شنیدم آخه بد یه عمر ما رفتیم یه جائی که سرسبز بود و یکی در نزدیکی ما نشسته بود و داشت نامه می نوشت و بلند بلند با خودش تکرار میکرد .

 

بد جوری دلم برات تنگ شده و براستی جاتو در کنارم خالی می بینم .

حالا در جائی که دیوار آرزوهایم را ویران کردم و حرف قلبم را با تمام وجود به تو گفتم نشستم و با چشمان اشک بار خود برایت می نویسم  .

گرچه چند بار به به تو زنگ زدم ولی جوابم را ندادی    گرچه رفتم پیش دوستان که شاید بهتر بشم ولی افسوس که فایده نداشت             افسوس                              افسوس

چون هیچ کسی جایه تو را برایه من نمی گیرد به راستی با من چیکار کردی که این طوری گرفتارت شدم نه گرفتار صحبت یا چهره زیبایت بلکه گرفتار چیزی شدم که خودم نداشتم ولی تو با تمام وجودت بدون هیچ چشم داشتی به من هدیه کردی .

نمیدانم که لیاقت این همه خوبی تورا دارم یا نه  نمیدانم   نمیدانم

ولی تورا با تمام وجودم (( دوست دارم )) و حالا هم که این نامه را می نویسم برایه این نیست که از تو سپاسگزاری کنم چون قدرتش را ندارم  .

چون احساسی دارم که هیچ وقت نداشتم و خیلی برایم حس غریبی است براستی کجائی نمیدانم .... آیا یک لحظه به یاد من هستی  نمیدانم .

ولی من به یاده تو هستم و بارها شده که وقتی به تو فکر کردم ساعت از نیمه شبم گذشته  و من همچنان در فکر تو بودم .

بعضی وقتها با خودم میگم که شاید دوستم نداری ولی بازم راضی نمیشم چه کنم که با تو زنده ام و با تو هم می میرم و بارها هم به تو گفتم که اگه اولین دلدارم نباشی نقطه پایانیش هستی .

چه کنم که خودم را نمی توانم راضی کنم چون تورا (( دوست دارم ))  و شایدم چیزی بیشتر از دوستی و شایدم بهتر باشه که بگم تورا مانند (( بت )) میپرستم تو تبدیل شدی به (( خدائی )) که دیگران میگن ولی من دارمش .

شایدم بهتر باشه که حرف خودت را بزنم 

سلام به کسی که اگه بخوام جایگاه یا مقامی به او بدم هر دو را (( خدا )) صدا میکنم در نام دوست ولی من به تو نمیگم دوست صدایت نمیزنم دوست بلکه میگم (( خالق )) خودم آره  آره

غریب  آشنا 

 

خوب من وقتی اینو شنیدم ناخواشته اشک در چشمانم جم شد چون  آدمهایه کمی پیدا میشن که اینقدر پاک و ساده باشن 

خوب عزیزان ((((  مشکی پوش عاشق )))) اینم یه موضوع دیگه نگین که ما بیاد شما نیستیم چون ما با شما زنده ایم و دوست تان داریم آره باور کنید

تا دیدار بعد  به خدایه مهربان می سپارمتون     (((( مشکی پوشان عاشق )))

 

 

+ نوشته شده در  جمعه پنجم خرداد 1385ساعت 11:52 ´ توسط | 
 یک بار دیگه سلام

سلام به دوستان که در ایران و در کشوری که خودم استم بله سسسللللااااممم

 

یادتان است گفتم این وبلاگ مال شما است خوب این بار میخوام برایه ورزش دوستان یه مطلب جالب بزارم که نگن ((((  مشکی پوشان عاشق )))) به فکرشان نیست .

امروز براتون میخوام یه وبلاگی را در قسمت پیوندها بزارم که وزرشکارا دوست  دارن .

ولی قبلش یه بیوگرافی کوچیکی از دوست و استاد عزیزمان بخونید که جالب است .

 

((  مازیار ناظمی  ))                                                            

 

 اما او کیست ؟

 مازیار ناظمی متولد بیست ودوم خرداد سال ۱۳۴۹ در تهران ، کارشناس ارشد ارتباطات حدود ۱۸ ساله در صداوسیما بعنوان گوینده ، خبرنگار ، گزارشگر ، تهیه کننده ، سردبیر و نویسنده مشغول به کار است .

 کار اصلی در حال حاضر گویندگی خبرهای ورزشی است و در رادیو هم سردبیر و تهیه کننده است .     در کنار این مسئولیتها در دانشگاه جامع هم بعنوان مدرس دورس ارتباطات خدمت دانشجویان عزیز است .

متاهل است ..  همسرم دکتر دارو سازه که الان داره تخصص می گیرد.                                           

از همه جالب تر اینکه

یک پسر ۶ ساله هم دارم  اسمش امیر علی است و تا دلتون بخواد شیطونه

 

 

خوب میدانم که خوشتان آمد خوب حالا برید و در قسمت پیوندها وبلاگ جالب و خوشگلش را ببینید .

خوب امید وارم که بازم به وبلاگ خودتان سر بزنید .

دوست تان دارم به امید دیدار .

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 15:59 ´ توسط | 
خوب بازم مثل همیشه اول سلام بعد کلام

امروز در اول کلام میخوام از  ریحانه  جان عزیز تشکر کنم که اولین نفری بود که آمد و به وبلاگ خودش سر زد ممنونم دوست عزیز  من تنها کاری که کردم وبلاگ این دوست عزیز را در قسمت پیوندها گذاشتم تا شما عزیزان دیدن کنید .                           ریحانه از ایران   

 

اینم بگم که از دوست عزیز  حسن  جانم ممنونم که با آمدنش وبلاگ خودش را نورانی کرد و نظر خودش را برام گذاشت واینم بگم که  حسن  جان با داشتن شما عزیزان در این طرف دنیا آدم احساس تنهای نمیکند همین ........                           حسن  از    دانمارک 

 

خوب عزیزان مشکی پوش عاشق اینم قسمت تشکر از دو عزیزی که اولین نفرهای بودن که آمدن و به وبلاگ خودشان سر زدن  منم انجام وظیفه کردم .

پس تا وقتی که داستان یا شعر جدیدی براتون بزارم          خداحافظ شما    

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 12:51 ´ توسط | 
این بار میخوام براتون شعر بزارم 

که اگه خوشتون آمد برام نظر بزارین تا بازم بزارم 

 

یاد

 زندگی چو گل سرخیست

پرازعطروپرازخاروپراز برگ

وعطروخاروبرگ

همه همسایه دیواربه دیوارگل اند

قلم

 شبی از درد دل گفتم قلم را

بیا بنویس غمهای دلم را

قلم گفتا برو به جان عشق

ندارم طاقت این گونه درد را

روزی رسد

 یک روز رسد

غم اندازه

کوه

یک روز رسد

شادی اندازه

دشت

افسانه زندگی همین

است گلم

در سایه کوه

باید از دشت

گذشت

گلم

دعا

 خانم گم چه دعا بهتر از این

خنده هات از ته دل

گریه هات از سر شوق

و در اخر

نباشد هیچ غروبات غمناک

من با توام

 ای همه غمگین اگر تنها شدی

من با توام

خسته دل از هر که و هر جا شدی

من با توام

از غمت گریان منم شب تا صحر

دل به قربانت اگه تنها شدی

من با توام

توبه

 گفته بودم اگر بوسه دهم

توبه کنم

که دگرباره از این خطاها نکنم

بوسه ای

چو لبم بر خواست از لب او

توبه کردم

که دگر باره توبه بی جا نکنم

عشق

 دوریا نزدیک

هرجا که هستی مهم نیست

حس میکنم

قلبم همواره به توعشق خواهد ورزید

تویک باردیگر

دررا می گشای ومیهمان قلبم میگردی

وقلبم همواره

به توعشق خواهد ورزید

نمیدانم

 اگر یادت کنم دیوانه میشم

گر فراموشت کنم

بیگانه میشم

جدائی را نمی خواستم خدا کرد

نمیدانم کدام ناکس

دعا کرد

 

شما عزیزانم برایه من دعا کنید که در کنار هم وبلاگ خوبی داشته باشیم .

خوب فکر کنم برا امروز کافی باشه که نظر خودتان را بزارید و بگین که چطور بود خوب یا بد .

به امید روزی که همه شما عزیزانی که برایه وبلاگ خودتان زحمت میکشید را در آغوش بگیرم عزیزان.

دوستان دارم فداتون بشم به امید دیدار ....   خداحافظ       رامین   

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم خرداد 1385ساعت 0:48 ´ توسط | 
چرا آرزو

بخاطر اینکه چیزی که میخوام براتون بنویسم فکر میکنم حرف خیلی از دوستان عزیزام باشد .

ولی فکر نکنید که آدم رویائی هستم .

 

نازنینم گل همیشه بهارم

برای با تو بودن بسیار آرزوها دارم .

ولی دوست دارم بدانی که آرزوی یک صبح آفتابی عاشقانه تورا بیدار کردن را دارم .

یا در یک شب مهتابی به انتظار نشستن تورا به قدری دوست دارم که از خدا می خواهم اگر یک روز لیاقت تو را داشتن را نداشتم .

 یک روز غلام تو باشم ...... فقط یک روز    نه از روی دوست داشتن از روی وظیفه

و یک شب خواب را از چشمانم زدوده و در انتظار تو به در خیره شوم .

فقط یک روز اگر مال تو نباشم ...... غلام تو باشم 

راستی دوستان  گذشته از این حرفها ی دل که تمامی ندارد .

یک چیز از من به نصیعت قبول کنید البته شرمنده کوچکتر از آنم که بخواهم نصیعت کنم .

همیشه برای کسی که اظهار میکنید دوستش دارین انگشتی از مشت را که جزء بی ارزشی از کل دست است .

را باز کنی تا باز کردن کل آن برایتان آسان باشد  چون اگر باز گردن انگشتی برایتان سخت باشد .

روزی اگه بخواهی کل مشت را هم باز کنی ناخواسته سخت میشود .

نازنینان گرفتی که گرفتی نه گرفتی به به ..................... 

جرأت نمیکنم چیزی بگم خودت چیزی بنویس ؟     

 

 

بازم  جالب نبود 

باشه شما پیشنهاد بدین که از چی براتون بنویسم خوشحال میشم که اگه بتونم براتون بنویسم ولی یه چیزی را بدونید که خیلی دوست تان دارم فدایه شما تا دیدار بعد          خداحافظ شما       

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 19:55 ´ توسط | 
من مثل همه نمیگم سلام

میگم سلام به مشکی پوشان عاشق

 

راستش نه بخاطر اینکه اسم وبلاگ است بخاطر اینکه دست دوستی به طرف شما دراز کردیم .

و به امید اینکه بتونیم با هم دیگر وبلاگ خوب و پر باری داشته باشیم .

راستش را اگه بگم نمیدانم برا اولین روز چی باید بنویسم ولی اینو باید بگم که

اینجا تشکر زیادی از دوست یا بهتر بگم خواهر عزیزام  مهشید  جان دارم بخاطر کمک زیادی که به من کردن در ساختن این وبلاگ برایه شما عزیزان .

و اینم بگم که این وبلاگ فقط مال من نیست چون من شریکی دارم که نه تنها در وبلاگ بلکه در زندگی منم شریک است که اینجا میخوام بگم که خیلی دوستت دارم و به تو احترام میزارم  مهسا  عزیزام .

 

،، عشق ،،

جانا ای جان من به یاد داشته باش که

عشق عشق می آفریند

عشق زندگی می بخشد

زندگی رنج به همراه دارد

رنج دلشوره می آفریند

دلشوره جرأت می بخشد

جرأت اعتماد به همراه دارد

اعتماد امید می آفریند

امید زندگی می بخشد

زندگی عشق می آفریند

و در پایان باز خواهی دید که

عشق عشق می آفریند

پس با این جمله ثابت کردم که تو مرا آفریدی و معنا دادی

پس اثبات حرف آینه و نور شد

درسته یا نه

 

راستش فکر کنم برا امروز خیلی پر حرفی کردم

و از شما عزیزانم تشکر میکنم بخاطر اینکه به وبلاگ خودتان آمدین و دیدن کردین دوست تان دارم به امید دیدار .

 

رامین از دانمارک 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت 16:56 ´ توسط | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مشکی پوشان عاشق میخواهد در شادی و خوشی در تنهائی و درد با شما باشد پس مارا فراموش نکنید

پیوندهای روزانه
مژگان وفا
مشکی پوشان عاشق 1
مشکی پوشان عاشق 2
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
آرشیو موضوعی
درد دل
نویسندگان
رامین وفا
روشنک
پیوندها
به یاد مرحوم علی صادقی
بچه ها بیایین گپ بزنیم
عشق+عکس+موزیک
خلوتگاه یک عاشق
اعتراض به بودن
دختر بارانی
داستان عشق
اشکهای یخی
دیوانه عاشق
رازهای نهفته دو دل
دختر ایرونی
عشق من
دل تنگی
نهان خانه ی دل
امید
غزلک
تنهایی من
بهترینم به یادم باش
تمام هستی من
شیدای تو
سلکشن 1
آرزوی محال
سکوت مرداب
راز آيينه
مشکی پوشان
عسل مشکی پوش
ما عاشق خدا بعد مشکی هستیم
ارثیه های عاطفی
بچه های کلاس
حرف دل من و تو
اسکادران عشق
پرستوي بهار
افرودیت الهه ی عشق
دانلود عكس
ستاره هاي مشكي پوش
صدف هاي عاشق
پرواز در حباب
کاش مرغی بودم در هوات
ستاره های مشکی پوش
دوستدار سکوت
شهرزاد اولین وآخرین عشق شهرام
عشق آسمانی
عشق زیبا
شمــــــــالی ریـــــــــــــــــــکا
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد
پدرام
"برای تو " گلواژه های هستی
فریاد عشق
عضوشو بازی کن جایزه ببر
من او ندارم
فقط عکس جدید
عشق جاودان
۩۞<تنهایی>۩۞
-+خواب مرگ+-
دلکده ی المیرا و ساسان
جووني
شعم سوخته(غريبه)
سكوت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
JavaScript Codes