صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
![]() |
![]() |
|
| تموم رنگاي دنيا دو رنگن مشکي تا ابد يه رنگه |
|
اي مادر دستهاي مهر بانت را دراز كن و دستهاي سرد مرا لمس كن كه اكنون به سوي تو اي انتهاي بي انتها پرواز كنم ميخواهم فاتح قله ي زيبايي و دوستي باشم مرا ياري كن ، ياريم كن و در زندگي الهام بخش من باش هرگز اندرز هاي گرانبهاي تو را از ياد نمي برم و سخنان دل نشينت را چون گوهر گرانبهايي آويزه ي هوش و گوش دارم دستهاي پر مهرت را مي بوسم ،، روزت مبارك ای مادر ،،
/سلام /ضمن تبریک تولد بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا و روز ،، مادر ،، وهمچنین روز زن امید وارم که ،، مادران ،، در هر کجای که هستین بدونید که ما هر چی داریم از این عزیزان داریم از بوی خوش شما و از عطر و محبت شما و از دستهای که نمیدانم به چی برابرش کنم چون در عقل ما نمی گنجد چیزی به زیبای و بزرگی شما ...... ولی اینو بدونید که شما در جای قرار دارین که با نبودنش نفس کشیدن معنی نداره و زندگی رنگی ندارد پس جانم به فدای خاک پایت ،، مادر ،، ..... وقتی میگیم ،،مادر ،، شاید انگشت به سوی یک نفر برود ولی بدونید که احساس ما مال تمام ،، مادران ،، و بزرگانی است که دوست شان داریم ...... دوستان من نمی دونم تونستم احساس شما و خودم و در چند خط بیان کنم یا نه ولی اگه اشتباه نوشتم یا درست نگفتم منو ببخشید ولی اینقدر حرف برای نوشتن داشتم ولی وقتی کلمه ،، مادر ،، به زبان میارم نمیدونم با کدام کلمه ها جمله را به آخر برسانم ..... دوستان من ۲ تا خوش خبری برای دوستاد دارم یکی برای کسانی که میخواستن با ما کار کنن و یکی برای کسانی که میخوان منو شرمنده خودشان کنن .... ( ۱ ) چند تا دوست عزیز از من خواسته بودن که کاری کنم که اگه خواستن مطلب یا نوشته ای برای ما بفرستن تا بزارم در وبلاگ خوب منم میگم که تمام دوستانی که دوست دارم برایه ما نوشتهای خودشان را بفرستن من مطالب شان را با اسم خودشان در وبلاگ میزارم و اگه هم دوست داشتن که به صورت هفته ای یا ماهی برای ما مطلب بفرستن من اسم این دوستان را در قسمت نویسنده های وبلاگ قرار میدم تا دیگه از این بنده ناراحت نباشن شعر در ،، ( ۲ ) دوستان اینو بگم که لوگو ،، خوب دوست تان من فقط آمده بودم تا یه بخش کوتاه برای ،، مادران ،، عزیز بنویسم و برم چون دوستان از من خواسته بودن که وبلاگ و به روز کنم امید وارم بازم مثل همیشه با من همراه و هم صحبت باشین و یادتان باشد که دوست تان دارم به امید دیدار از طرف منم دست ،، مادران ،، عزیز تان را ببوسید ،، اینم بگم که شعر اول از دوست خوبم زهرا جان عزیز بود
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 0:31 ´ توسط |
|
|
موقعي که خدا پنجره ي بهشت و باز کرد من و ديد ازم پرسيد امروز چه آرزويي داري؟؟ گفتم خدايا هميشه مواظب اوني باش که الان داره اين مطلب و ميخونه چون برام خيلي عزيزه
سلام دوستان ،، و مثل همیشه با من باشین یعنی ،، خوب دوستان راستی برای وبلاگ ،، راستی امروز مطلبی که میخوام بزارم نمی دونم چی اسمشو میشه گذاشت ولی اینو میتونم بگم شاید وقتی میخونید پیش خودتان بگین این یعنی چی یا رامین فقط میخواست بخش وبلاگ را پر کنه ولی این طوری نیست شاید باور نکنید ولی اینها جیز های است که من هیچ وقت در زندگیم براش جواب پیدا نکردم و همیشه در مقابلش سکوت اختیار کردم آره دوستان ..........
رامین در زندگی چیزی به اسم شانس است .. نمیدانم شانس چی است .. چیزی به این اسم وجود داره ..اگر است چرا من ندارم .. نمیدانم شاید باشه ولی دیدنی نباشه .. نمیدانم باید باورش کرد .. براستی چرا من هیچ وقت قدرش را ندانستم .. نخواستم یا نتو نستم نمیدانم .. رامین چرا خودکار به دست گرفتی چی شد .. یادت است آخرین باری که خودکار به دست گرفتی .. نمیدانم ۴ یا شایدم ۵ سال پیش بود آره .. میدانی چرا قسم خوردی که دیگه دست به خودکار نزنی میدانی .. جوابی داری برای احساسی که با خودکار به تصویر می کشیدی .. نه مثل همیشه جوابی نداری جز سکوت .. رامین چیکار کردی با خودت میدانی اگه روزی بخوای یا خواستی به خودت جواب بدی چی میگی .. نه میدانم جوابی نداری میدانی چرا .. چون خودت را خورد کردی نفهمیدی برای چی .. شایدم فقط برای اینکه
آره دوستان ،، راستی تولد ۲۰۰۰ سالگی وبلاگم بهتون تبریک میگم امید وارم که در کنار شما ۱۰۰۰۰ ساله شوه ........ خوب دوست تان ،،
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 10:21 ´ توسط |
|
|
موندن من حتمی شده رفتن من بي حاصله
سلام ...... سلامی به بزرگی و خوبی خود شما سلام به ،، و از اینجا شروع میکنم دوستان ،، پس به اندازه تمام خوبی هایتان دوست تان دارم و خواهم داشت راستی دوستان نمیدانم که چند روز است که از گرمی حرفهایتان ، مهر کلامتان به دورم ........... شاید ۶ روز است که از تمام دنیا بدورم حتی از خودم ............. احساس بدی دارم که نمیدانم چیست ؟؟؟؟؟ چون دلم برایه همه چیز تنگ شده ، برایه تو ، برایه خودم ، برایه شما و حتی کسانی که مدام پیش چشمانم هستن .......... پیش خودم فکر میکنم ای کاش خدا آرزوی مرا برآورده میکرد که دوباره کودکی بشم خردسال .......... که دوباره از نو بسازم (( از نو رامینی بسازم که همه نه به خودش به محبتش بنازند )) دوستان ،،
،، سپاسگزاری ،، دوست عزیزام محسن جان عزیز ممنونم از نظر و لطف شما اگر وبلاگ جایه انتقاد و یا حرفی نداره این به خاطر شما عزیزان است ....... حالی این کلمه را مریم عزیزام نوشته و من واقعأ نمیدانم چی بگم به تو چون وبلاگ خودت اینقدر زیبا است راستی دوستان خبر دارین که وبلاگ مریم عزیز به اسم عسل مشکی پوش است ........ غریبه آشنا ممنونم از این همه مهربانی ولی اسم جالبی داری چون این کلمه برایه همه آشنا است ..... ممنونم مهناز جان من با داشتن شما عزیزان همیشه شاد هستم و سپاسگزار من زیبا ترین لحظات زندگیم را در کنار همچین نامی داشتم ، مهناز ، ......... آره رامین عزیزام مشکی پوش من اول ممنونم و بعدم با تمام وجودم منتظر تا عشق بیاد ........ جمانه جان عزیز باشه من بازم میام ولی خوشحال می شدم که نظرت را برام در باره وبلاگ میگذاشتی حجت درولی زاده عزیز همینم برایه من کافی است چه کلمه ازین زیبا تر حالی .......... ممنونم غریبه من موفقیت را در کنار شما عزیزان دوست دارم .......... منیره جان عزیز امید وارم وبلاگ منو لایق لینگ کردن بدونی ممنونم از نظرت .......... خانم گل سرشار از محبت و مهربانی و کاری نداره جز شرمنده کردن من ممنونم عزیزام .......... خوشحالم شمیلا و فرهاد جان عزیز که این بخش خوشتون آمد امید وارم منو تنها نگزارین .......... اگه اشتباه نکنم نارز است و منم جز تشکری ازین دوست عزیز کاری ندارم ممنونم و سپاسگزار .......... راستش نمیدانم چرا مشکی ولی اینو میدانم که با داشتن شما دوست عزیز به دیگر رنگها هم میرسم آره آرزو و رضا جان عزیز ممنونم ........... چرا برایه من اسم زیباتو نمی نویسی و فقط می نویسی من ممنونم شوخی کردم عزیزام ............. ممنونم روشنک جان عزیز به آرزوهام رسیدن و دوست دارم ولی در کنار شما عزیزان ............ سارا عزیزام ممنونم گلم وظیفه من اینه که به شما عزیزان سر بزنم و از وبلاگهایه زیباتون دیدن کنم ...... ممنونم هدیه جان راستش اینقدر چیزهایه زیبا نوشتی که نمیدانم چی بگم ولی ممنونم ........... ممنونم گلم الهام جان عزیز تو خیلی ، خیلی به من لطف داری عزیزام بازم ممنونم ............ دنیا عزیزام عاشق شو ولی گرفتار نه چون دیگه منو فراموش میکنی ممنونم دوست عزیزام ............ تک پسر خیلی کمکم کردی ممنونم امید وارم که روزی بتونم جبران کنم ممنونم عزیز ............. پس منو شما هم فکریم آره پرگل جان راستی اسم زیبایی داری یادم رفته بود بگم ........... گلم دل سوخته جان هر وقت بیکار بودی مطالب منو بخون ولی یادت باشه که دوستت داریم ........... روناک جان عزیز من بازم پیش شما میام ولی نمیخوای بگی که از وبلاگ راضی هستی یا نه .......... ممنونم گلم که اول بهم سر زدی و بعدشم برام شعر زیباتو گذاشتی موفق باشی عزیزام ............ دوستایه جدید من محسن و سجاد ممنونم امید وارم که موفق باشین ........... مهشید گلم تا آخر عاشقش بمون چون لایقش است من میدانم ممنونم از نظرت ............ گلم امید وارم که اینطوری باشه که میگی چون نظرت برام مهم است آیدا جان عزیز ........... ممنونم و خوشحال که یه دوست سید هم پیدا کردم به اسم سید حسین ............. یاسمن من اسم تو خیلی دوست دارم چون اولین موزیک که یاد گرفتم همین موزیک بود ممنونم ........ باران ممنونم دوست عزیز من عاشقانه دوستش دارم باران منو یاده ............... میاره ................ مهدی جان عزیز تنها میتونم بگم ممنونم و خوشحال که دوستی مثل شما دارم ............. حدیث جان ممنونم از نظرت و امید وارم که بازیگری که در سینما است نباشی ............. طاهره جان عزیز ممنونم و امید وارم که منو شما در نبود نسترن جان بازم با هم کار کنم ممنونم ......... هدی اسمت برام خیلی جالب است نمیدانم ولی اسم دل نشینی داری ممنونم از نظزت ........... آره عزیزام پرنیان جان عزیز تا شقایق است باید سوخت و ساخت شوخی کردم عزیزام ............. مهسا گل همیشه بهارم تو خودت میدانی که من به همه چیز احترام میزارم .............. ما این روز ها چه بر سر احساسمان میاوریم ؟.. قلبمان را کرده ایم کلاس درس و هر روز بر احساس مشق میکنیم که ساکت باش ... عشق منطقی نیست .... و این بازی روزگار ... و جبر دوران است!
دوستان امید وارم خوشتون آمده باشه و مثل همیشه بران نظر خودتان را بزارین و بگین که از چی براتون بنویسم و اینم بگم که یاد تان باشه که ،، ،، به امید دیدار که پایان دلتنگی هاست ،،
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دوازدهم تیر 1385ساعت 20:8 ´ توسط |
|
|
،، در سکوت چیزیست که در فریاد نست ،، ،، سگان از ناتوانی باوفایند و بین جنس صدف و سنگ تفاوت است فرق دارد گل یخ با گل همیشه بهار
خوب دوستان ،، نمیدانم بگم سلامی به بزرگی چی چون فکر نکنم در دنیا چیزی باشه که سلام من اندازه آن باشه ولی باز آمدیم تا با شما باشیم و در کنار شما برایه لحظاتی کم و اندک ولی دوست دار شما باشیم .......... راستش امروز میخواستم هم داستان بزارم و هم سپاسگزاری از عزیزان ،،
،، داستان ،، ،، به نام خداوندی که مرا محکوم به هجرت کرد ،، سلام به کسی که اگر بخواهم جایگاه و یا مقامی به او بدهم هر دو را خدا صدا میکنم در نام دوست پس همین کافیست که بگویم دوستان ،، ولی بهتر است واقعیتی را برایتان باز گو کنم اول اینکه هر چیزی زیاد شد معنا و ارزش خودش را از دست میدهد حتی شعر یا نوشته عادی حالا چه برسه به ،، عشق ،، پس من هم کم نوشتم و سعی کردم تا جای امکان خوب بنویسم و دیگر اینکه شما از کسی انتظار دارین که ،، عاشق ،، بشه که تا به حال در دفتر سر نوشت خود صحفۀ کامل ننوشته نه خوانده و نه نوشته ولی شما اگر خوب به همین چند خط من دقت کنید به نتایج خوبی خواهی رسید ....... اول اینکه همیشه باید امیدوار بود دوم اینکه روزهایه مبادا را از خاطر نبرد و باید اینقدر خوب باشیم که نه در تقویم دل و نه در تقویم روز هایمان روزی بنام مبادا باشد و همیشه با خوبی هایه خود کسی را داشته باشیم که پذیرایه دستهایه خسته ما باشد کسی به نام دوست ....... دیگر اینکه باید باید باور کرد که حقیقت زندگی چیزی خارج از شعر ، آهنگ ، فیلم و داستان است ..... حقیقت زندگی آن چیزیست که خودمان خرابش میکنیم و می اندازیم گردن سرنوشت و میگوئیم ....... ،، ناکامی از تولد همزاد بخت من بود واقعأ اگر فکر کنیم به خودمان خواهیم گفت عقل و منطق تو کجا بود که سرنوشتی که دست خودت بود برایت ناکامی نوشت و آن موقع به خود خواهیم گفت عقل و منطق ما دست حرف دیگران بود دست چیزهائی که نمی دیدیم اما چون می شنیدیم باور میکردیم و ناخواسته پا میگذاشتیم در جادۀ که هرگز آرزویمان نبوده و نخواهد بود ...... پس بیا عقل و منطق خود را به کار اندازیم و حقیقت را هر چند تلخ ولی باور کنیم آنگاه شیرین کردن آسان است ........ و هیچ گاه عجولانه کاری نکنیم که سرنوشتی که دست خودمان است ناکامی دیگری را در دفتر زندگی خودمان ثپت کنیم و تلاش کنیم همیشه کمترین چیز را که داریم زیادش کنیم نه اینکه به خاطره هستی همان ذره را هم از دست بدهیم ...................... پس با داشتن شما عزیزام ،،
امید وارم خسته نشده باشین و چیزائی را که خوندین کمی بهش فکر کنید البته من خیلی کوچیکتر از اینم که بخوام به شما عزیزان چیزی یاد بدم یا بگم ولی امید وارم دوستی خودمو با این مطلب به شما عزیزان ثابت کرده باشم و خوشحال میشم برام نظر خودتان را در باره ابن مطلبم بزارین و بگین که نظرتان چی است دوست تان دارم رامین وفا ،، راستی دفعه دیگه میخوام فقط در یه بخش از شما عزیزان سپاسگزاری کنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 18:50 ´ توسط |
|
|
سلامی به وسعت خلقتی نثارتان میکنم ...... آرزو کوچک است و خواسته ناچیز بهتر است بگویم در نگاهتان جان می دهم ....... بازم قلم در دستهای ناتوان گرفته بر فریاد بی صدا نقشی از تو می نگارم از امید به فردا .......... دوستان ،، ،، تولد ،، تولد تولد تولدت مبارک ، ۲ ، تذکر : خواهش می شود مطلب بالا را با آهنگ و سبک خودش بخوانید با سلام به دوست و .................. عزیزام من هم از طرف خودم تولدت را به خودت و خانواده محترمتان تبریک می گویم و امید وارم که این هدیه ناقابل را از این بنده ............... قبول کنی قربان شما رامین دوستان البته من میخواستم اسم تک تک از دوستان را بنویسم ولی خود دوستان نخواستن و منم فقط اسم یکی از دوستان که نیازی به اجازش نبود را نوشتم ولی تولد همه شما عزیزان ،، و اینجا هم باید از یه دوست که برایه من فقط دوست نبود خداحافظی کنم ...... ستایش جان فرشتۀ که نمیدانم چرا خدا محکوم به زمینی بودنت کرده شاید نازلت کرد که غرور بهار را با زیبایت بشکنی ........... شاید نازلت کرد تا روشنی ستاره را با برق چشمانت بشکنی و خورشید را با گرمی دستانت شرم سار کنی ............ و شایدم نازلت کرد که قصۀ دیگری بر کتاب هایه آسمانی بیفزائی ....... نمیدانم چطوری با تو خداحافظی کنم ولی بدون که دوستت داشتم و دارم و امید وارم که همیشه دلت شاد و لبت خندان باشه عزیزام دوست دار تو رامین
شهر اول : نگاه و دلربايي شهر دوم : ديدار و آشنايي شهر سوم : روزهاي شيرين و طلايي شهر چهارم : بهانه،فكرجدايي شهر پنجم : بي وفايي شهر ششم : دوري و بي اعتنايي شهر هفتم : اشك وآه وتنهايي
دوستان عزیزام این بخش را همین طوری نوشتم برایه سپاسگزاری از شما عزیزان به همین زودی ها میام و از شرمنده گی شما عزیزان ...................... دوست تان دارم رامین
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 15:44 ´ توسط |
|
|
سلام به ،، سلام دوستان عزیز میدانم دلتون کمی شور میزد که این ،، اول بزارین اینو بگم که ببخشید کمی دیر شد برایه آّب کردن وبلاگ چون سیستم من خراب شده بود و هیچ راهی برایه نوشتن مطلبم نداشتم و حالا هم باورتان نمیشه اگه بگم که آمدم میهمانی ولی چون آشنا هستن فقط ۳ ساعت گفتم با سیستم شان کار دارم حالا چیکار میکنم فقط منو شما میدانیم ولی خیلی کارا با هم داریم سپاسگزاری و اینو هم بگم که یه دوست خوب که اسم شان را نگفته بودن و دوست داشتن که من این مطلب را براشون بزارم در وبلاگ و منم دیدم بد نیست که با هم در کنار هم بخونیم ... راستی اینم بگم که خیلی از دوستان کمک کردن برایه موزیک گذاشتن ولی افسوس که نشود موزیک با کلام بزارم ولی موزیک بی کلام گذاشتم راستی تا یادم نرقته اینم بگم که یکی از دوستان به من تولد وبلاگ را تبریکی داده بودن و وقتی پرسیدم چرا گفتن ؟؟؟؟؟؟ وبلاگ ،، ،، داستان ،، جوجه گردان این دوست و عزیز اینطوری شروع کردن که تازه یکی ازین چیزائی که نمیدانم چی بهش میگن جوجه گردان یا فر حالا هرچی خریده بودن و اینها هم که خوشحال که اینو خریدن و ازین به بعد کاراشون کمی راحت تر میشه و با شوق و هزار فکر شروع میکنن به خوندن راهنمای این و برای فردا هزار برنامه میریزن که آره اول نمیدانم جوجه یا کباب و هزار و یک چیز دیگه ........... آره عزیزان این داستان کوتا بود ولی برایه من خیلی جالب بود امید وارم که شما هم خوشتان آمده باشه و نظرتان را برایه این دوستان عزیز بزارین فراموش نکنید....... و اینجا هم باید از همه دوستان تشکر کنم که منو در بخش قبل شرمنده کردن و هم آمدن دیدن کردن و هم نظر خودشان را برایه وبلاگ خودشان یعنی ،، ،، سپاسگزاری ،، از ممنونم عزیز به خدا نمیدانم جواب این همه محبت شما را چطوری بدم شرمندم نکنید سلام
سلام باور کن ازین شعر با احساس و زیبا ممنونم داشتن یه دوست سید به نام با داشتن دوستان مثله شما عاشقم میشم
عزیزام تو خواهر منی پس دلیلی برایه دل خوری بین ما نیست درسته شعرت مثل اسمت زیبا و خوشگل عزیزام
من میمرم برایه این اسم منم بارون را دوست دارم ولی بدون چتر ممنونم
عزیزام مثل همیشه ممنونم با آمدنت شرمنده کرده .........
ممنونم از همه راهنمای هائی که کردین ولی بازم نتونستم
و در آخرم از ساره جان عزیز ممنونم که منو هیچ وقت تنها نزاشته و نمیزاره ممنونم عزیزام ..... به مهسا خودم که نمیدانم چی بگم ولی یادت باشه که صحبت ۳ تا بچه در میان است ....
خوب دوستان ،،
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم تیر 1385ساعت 0:26 ´ توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مشکی پوشان عاشق میخواهد در شادی و خوشی در تنهائی و درد با شما باشد پس مارا فراموش نکنید
|
| پیوندهای روزانه |
|
مژگان وفا مشکی پوشان عاشق 1 مشکی پوشان عاشق 2 آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
درد دل |
| نویسندگان |
|
رامین وفا روشنک |
|
RSS
|