صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
![]() |
![]() |
|
| تموم رنگاي دنيا دو رنگن مشکي تا ابد يه رنگه |
|
،، تو همان نوری که در بی کسی ترین بی کسی هایم وجودت را باوراندی و قطره قطره امید را در جام وجودم چکاندی ،، ،، تا جام خشکیده ام تا تن فرسوده ام دریا شود ،، ،، رامین به امید به توست که انفاس تنگ و غم آلود وجودم را یارای رها شدن هست ،، ،، با عشق تو لحظه ، لحظه های پوچ را تحمل میکنم ،، ،، به امید نظاره کردن شکوفائی ،، ،، فرداهای پر سعادت ،، ،، از نیمه شب گذشته بود هر دو تنها با زبانی پر حرف در خلوت و در پس خستگی روز شیرینمان عشق را جستجو میکردیم هوا بوی دیگری میداد ،، ،، دیگر نفسم سنگین نبود دیگر شانه هایم خم نبود تکیه دادم به تکیه گاهم لطف دستانش را در میان زلفانم حس میکردم که با چه عشقی گیره های میان تاج سرم را یکی به از دیگری می کشید آرام که مبادا دردی حس کنم ،، ،، مبادا ،، ،، از پس خستگی کنارم دراز کشید سخن می گفت من ولی غرق افکارم که خدایا این چگونه خلقتی است این فرشته است در زمین ،، آنقدر در نگاهش غرق شدم که مدام می گفتم این منم یا دیگری این همان ................ خسته است ،، ،، این همان ی است که می گفت ،، ،، عشق نیست ،، ،، ولی امشب مدام دوست دارد بگوید ،، ،، رامین مثل خدای من یکی است ،، ،، سلام دوستان عزیز ممنونم که باز به دیدن ما آمدین و مطالب وبلاگ را خوندین می پرسید چرا اول این مطلب و گذاشتم راستش این مطلب و یه دوست عزیز برایم از ایران فرستادن یعنی دفتر های پرمهری برایم فرستادن که در صفحه ، صفحه دفتر شون اسم منو نوشتن و من تنها چیزی که میتونم در جواب این دوست عزیز بگم اینکه امید وارم که در زندگی خودشان همیشه موفق باشن و به هر چی که میخوان برسن و اینو در نظر داشته باشن که یه دوست یا یه برادر کوچیکتر از خودشون در این گوشه دنیا دارن که هر کمکی از دستش بر بیاد برایش انجام میده همین ،، ،، خوب دوستان ،، ،، میدانید امروز یه خوش خبری برای کسانی داریم که متولد بهمن ماه هستن چون میتونند از طریق این وبلاگ از همه چیز خودشان با خبر بشن مثل ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ،، طالع بینی ایرانیان ، طالع بینی ژاپنی ، طالع بینی خورشیدی ، طالع بینی هندی ، طالع بینی مصری ، طالع بینی چینی ،، حالا اینها بخش های دیگه هم داره مثلأ شما با مرد یا زن کدام ماه عروسی کنید بهتره یا خیلی چیزهای دیگه که حالا هر کسی خواست میتونه به ما بگه تا براش بگذاریم این کار از بیکاری نکردیم فقط خواستیم یه بخشم برای دوستانی بگذاریم که علاقه به این چیزا دارن بگذاریم که پیش خودشان نگن این ،، ،، خوب حالا وقت چی است ،، ،، جمله های طلائی ،، ،، با خودت صادق باش و نگران آنچه دیگران در باره ات فکر می کنند ، نباش ! ،، ،، تعریفی را که آنها از تو دارند ، نپذیر ، خود ، خودت را تعریف کن ! ،، ،، از قدرت خودت مایه بگذار و بر قدرت دیگران تکیه نکن ! ،، ،، استعدادهای خودت را پرورش بده و به استعدادهای مردم غبطه نخور ! ،، ،، حتی گردابی از افکار ناراحت کننده با شوخی طبعی و خنده ای از ته دل ، از بین خواهد رفت ،، ،، اگر میخواهی مشکلات خودت حل شوند ، به دل های دردمند دیگران تسلی و آرامش بده ،، ،، بزرگترین شفابخش ، عشق است ،، ،، بگذار که لبخند در قلبت بارور شود و از دریچه چشم هایت به دنیا بتابد و مانند لبخندهای دوستانه شفابخش و سپاسگزار باش ،، ،، با تحقیر دیگران ، سستی و تزلزل خود را نشان میدهیم و نیکی و مهربانی به دیگران ، انعکاس پیروزی و قدرت درونی ماست ،، ،، باورهای قلبی ات ، تعیین کننده شخصیت آتی توست ، اگر بر مسائل حقیر تمرکز کنی ، حقیر خواهی شد و اگر بر افکار متعالی تمرکز کنی افتخار نصیبت خواهد شد ،،
خوب دوستان اینم از این بخش وبلاگ امید وارم که برای ما نظر سازنده خودتان را بگذارین تا با کمک شما عزیزان ،، راستی این را هم بگم که این دوستانی که اسمش را مینویسم از جمع ما رفتن به دلیل قرار ندادن لینگ و سر نزدن ، با من چه ها که نکرد ، خوشگله بی سواد ، تقدیر من ، پرواز تا روشنائی ، شهد شوره زار ، غریبه ـ آشنا ، افسانه دل ، بچه پررو ، من پرواز کرده ام ، اگه مایل بودین خوشحال میشیم باز هم همکار شویم . ،، راستی در بخش بعدی اسم شما عزیزانی که نظر گذاشتین و میگذاریم تا انجام وظیفه کرده باشیم ،،
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت 12:33 ´ توسط رامین وفا |
|
|
کاش ! قلبم درد تنهايي نداشت سينه ام هرگز پريشاني نداشت کاش! برگهاي آخر تقويم عشق حرفي از يک روز باراني نداشت کاش! مي شد راه سخت عشق را بي خط پيمود و قرباني نداشت!
سلام بر دوستان خودم که همیشه خندان هستن .. خوب دیگه دوستان ما همه با مرام هستن چیکار میشه کرد چشم دشمنا .................................... خوب نمیدونم از کجا شروع کنم از اینکه افتخار این را داشتم که به کمک شما عزیزان وبلاگ ،، آدرس وبلاگ www.navidwafa.blogfa.com اول از تک تک شما عزیزان سپاسگزاری میکنم که در همه حال منو تنها نگذاشتین . چون من پیغامی داشتم که نوشته بود من اولین بار است که به دیدن شما میام و آدرس شما را خواهرم به من داد و گفت چون من در بیمارستان هستم و دسترسی به سیستم ندارم برو به این آدرس و برایش پیغام بزار و بگو که من در هر جا باشم بازم دوستت دارم . راستش نمیدونم ولی وقتی این یاداشت را خوندم یه لحظه یه احساس بهم دست داد که نمیدونم چطوری بیان کنم یا بنویسم ولی از خدا میخوام که شما دوستان عزیزام همیشه شاد و خوشحال در کنار خانواده باشین و اینو هم بدانید که منم دوست تان دارم . ،، و اینجا هم میخوام سه نکته مهم را به شما دوستان عزیز بگم ،، اول اینکه هر کدام از دوستان که مایل به تبادل لینگ و یا لوگو هستن من در خدمت شون هستم وبلاگهای ۱ و ۲ و ۳ دوم اینکه هر کدام از دوستان که مایل به نوشتن هستن و دستی به قلم دارن حالا چه مطلب کوتاه ، داستان و یا شعر میتونن به ما بگن تا با کمک همدیگه این کار را انجام بدیم . و سوم اینکه من در بخش قبل نوشتم که دوستی به جمع ما پیوسته که از این بخش به بعد جواب محبتهای شما عزیزان را میده و هم مطلب مینویسه و این دوستم کسی نیست به جزء روشنک خانم از تهران . در این بخش نمیخوام براتون داستان یا مطلب کوتاه بنویسم میخوام براتون محبت دوستی را بنویسم که منو شرمنده خودش کرده ..
،، رامین عزیزام ،، به نام آنکه مروارید عشق را در صدف دلها قرار داد آن زمانی که زمستان سرد و طاقت فرسا کوله بار مزتوت خویش را برگرفت . و جای خود را به گلها و شکوفه های بهاری بخشید من نیز قلبم را به تو هدیه دادم رامین عزیزام . تو بر من چه کرده ای تو چه هستی که با تو همیشه زمستان را در وجودم بهار حس میکنم و کویر خشک دلم را پر از آب می بینم . نمیدانی که چقدر احساس سردی و بیهودگی میکنم . انگار که هیچ چیز جزء دستهای نوازشگر تو مرا گرم نمی کند . دلم در حسرت دیدار تو می سوزد و نمیدانی که شبها و روزهای بی تو بر من چه میگذره . و چقدر با تو بودن را آرزو میکنم ولی از تو میخواهم که در برگ برگ این صفحات در خط به خط این صفحات همیشه به دنبال آن چه باشی که من از تو ساخته ام در خواب در رویاها در بیداری و در بیدادهایم . آنگاه شاید هرگز مگذاری تنهایم . این یک برگ از دفتر پر احساس این دوست عزیز بود که برای من از ایران دفتر خودشان را پست کردن و در برگی دیگه نوشته بودن .
،، نازنینا ،، اگه دلم از چوب بود آن را به آتش کدۀ چشمانت می سپردم تا با شعلۀ نگاهت بسوزد اگه دلم از خاک بود آن را به کوزه گران دیار تنهائی می سپردم تا شراب رسوائیم را در آن جا دهند اگه دلم از کاغذ بود آن مثال نامه ای به کبوتران سبک بال نگاهم می سپردم تا پیغام بی قراریم را به ایوان بلند چشمانت برساند چه کنم که لخته خونی بیش نیست که لحظه لحظه زنده از یاد توست تو که خواسته یا ناخواسته اسب سپید کویر سختی هایم شدی تو که تخته چوب نورانی دریای غم هایم شدی تو که همۀ امید و آرزو هایم شدی بدان و باور کن که بی تو ،، مرگ برایم بهترین زندگانیست ،،
خوب دوستان اینم از این بخش وبلاگ امید وارم خوشتون آمده باشه برایم نظر خودتون را در باره این بخش بزارین تا بدونم براتون چی بنویسم راستی در بخش بعدی هم اسم شما عزیزان خودم را مینویسیم دوست دار همیشگی شما رامین از دانمارک
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم شهریور 1385ساعت 20:59 ´ توسط رامین وفا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مشکی پوشان عاشق میخواهد در شادی و خوشی در تنهائی و درد با شما باشد پس مارا فراموش نکنید
|
| پیوندهای روزانه |
|
مژگان وفا مشکی پوشان عاشق 1 مشکی پوشان عاشق 2 آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
درد دل |
| نویسندگان |
|
رامین وفا روشنک |
|
RSS
|