صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
![]() |
![]() |
|
| تموم رنگاي دنيا دو رنگن مشکي تا ابد يه رنگه |
|
، سلام دوستان عزیز ،، نمیخوام زیاد حرف یزنم و چیزی بگم و میرم برای نوشتم مطلبی که تا چند روز پیش باور نداشتم ولی دیدم که نه هستن کسانی که با خوندن مطالب این وبلاگ منو مثله یه دوستی که همیشه در همه حال باهاشون باشم قبول دارن و برام داستانی را فرستادن که نمیدونم بگم اشتباه یا قسمت ولی وقتی برام فرستاد باورم نمی شد وقتی گفت تو مجله هم چاپ شده باورم نمی شد ولی وقتی باهاش صحبت کردم دیدم نه ،، رامین ،،،،،،، ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، رامین جان عزیز نمیخوام سلام کنم چون احساس اینکه با تو آشنا نیستم و ندارم و حالا که میخوام این داستان تلخ خودم و یا شایدم سرگذشتی که قسمت من بوده را برای تو بفرستم چون من در زندگی خودم هیچ وقت کسی را نداشتم که بخوام شادی و یا غم خودم را بگم ولی میگم با چشمانی که نمیدونم در حال نوشتن این مطلب اشک می بارد یا خون ولی برای چیزی می بارد که برگشتنی نیست آره برگشتنی نیست ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، سوپر استار !!!!!!!!!!!!! ،،،، همیشه نگران آینده بودم و فکر می کردم چون خواهرم قبل از من ازدواج کرده و همسر خوبی نصیبش شده ، شرایط برای من سخت تر است . از طرفی ناامید بودم که خواستگاری به سراغم بیاید ، از طرفی می دانستم هر که در خانه مان را بزند مطمئنآ با پیمان شوهر خواهرم مقایسه می شود . از این رو دایم در جستجوی مردی بودم که برتر از همسر او باشد . تا اینکه آن روز کذایی از راه رسید . منتظر تاکسی بودم که او به سمت من آمد ؛ مردی بلند بالا با موهایی خرمایی که از پشت بسته بود . لباس و کفش مارک دارش ، نشان میداد که آدم پولداری است . همین که به کنارم رسید ، شروع به تعریف و تمجید از شکل و قیافه و تیپم کرد و در حالی که لبخند میزد ، شماره تماسی به من داد و گفت که فیلمسازی تازه کار است و میخواهد از من به عنوان ،، سوپر استار ،، و نقش اول فیلمی که دارد می سازد استفاده کند ! حرفهایش خیلی شیرین بود . من میخواستم همسرم فقط کمی بالاتر از همسر خواهرم باشد ولی حالا احساس میکردم که همسری کاملآ رؤیایی قسمتم شده و من به زودی پله های شهرت و محبوبیت را طی میکنم و از زندگی مطلوبی بر خوردار می شوم . چقدر خوشحال بودم از اینکه خداوند مردی هنرمند را سر راهم قرار داده و از این بابت از او سپاسگزاری فراوانی به عمل آوردم ........................... اما حقیقت چیز دیگری بود ................. من که خام شده بودم فردای همان روز با او که خودش را ،، رامتین ،، معرفی کرده بود تماس گرفتم . او ، دوباره شروع به تعریف از من و طرز بیانم کرد . من که گمان میکردم به شاهزاده رؤیاهایم رسیده ام یک دل نه صد دل خواهانش شدم . از آن به بعد روزی چند بار تلفنی با هم صحبت میکردیم و هفته ای یکی دو بار هم به گردش می رفتیم . در یکی از همین گشت و گذارها از او پرسیدم چه وقت فیلمش را خواهد ساخت ؟ او هم بدون معطلی گفت از همان جا به دفتر کارش که در منزل خودش قرار دارد می رویم تا چند تا عکس از چهره ام بگیرد و مرا تست بزند . آنجا ابتدا زنی جوانی که چشمان غمگینی داشت ، آرایش صورتم را به شکل عجیب و غریبی در آورد و در حالی که می گفت خواهر رامتین است ، چند عکس از من گرفت قرار شد فردا دوباره به همانجا باز گردم تا فیلمنامه را به دستم بسپارند . و ..... فردای سیاه سرنوشتم از راه رسید . به منزل یا همان محل کار رامتین که رسیدم به جای سپردن فیلمنامه به دستم از من فیلمبرداری شد و من نقشی ظلمانی را بازی کردم که همه نجابتم ، همه سرمایه ام از دست رفت . از آن روز به بعد هر وقت با گریه و التماس از رامتین خواستم که دست از سرم بردارد تهدید کرد که عکسها و فیلم ها را به دست خانواده ام می سپارد !!!!! بله ، من فریب خوردم اما قبل از اینکه ،، رامتین ،، فریبم بدهد ، من خودم را گول زدم و به جای اعتماد به سرنوشتی که خدا برایم رقم زده بود به دستهای شیطان پناه بردم و رشته سرنوشتم را به دستهای ناامن گناه سپردم ،،،،،، << س . ک >> ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، خوب رامین جان نمیگم اینو بزار در وبلاگی که حالا شده تمام وقت های من آره چون شاید باورت نشه و میتونم بگم که بیشتر از خودت که مالک وبلاگ هستی من این وبلاگ و خوندم و دوست دارم نمی خواستم اینطوری باهات آشنا بشم یا باهات صحبت کنم ولی میدونم که بهتر از هر کسی میتونی کمکم کنی چون چیزی در حرفات هست که من دوستش دارم آره دوست عزیز بیشتر از این مزاحمت نمیشم دوست دار تو .......................................................... << س . ک >> خوب دوستان نمیدونم چی بگم و نمیخوام که شما هم به فکر برید چون دوست ندارم و خود دوستی که اینو برای من فرستاده بودم همین و میخواست که فقط دوستان عزیز بخونند همین چون هم در مجله نوشته شده هم من این افتخار داشتم که با این دوست عزیزی که نمیدونید چقدر شرین صحبت میکنه آشنا بشم و با هم دیگه هم صحبت بشیم و منو لایق هم صحبتی خودش دونست ... ممنونم عزیز و در آخرم این عید را به تمام دوستانم تبریک میگم امید وارم که خوش سر حال باشن در کنار خانواده یا دوستان عزیز که دارن و ما را هم فراموش نکنند ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ،، چرا ،، ما چرا با یکدگر چون صبح صادق نیستیم در بهار معرفت شب بوی عاشق نیستیم بانگی از نایی بر آمد از چه ما در نوبهار تازه چون گلهای خونین شقایق نیستیم ایستاده کشتی ایمان ما بر روی آب از برای راندنش باد موافق نیستیم در کمال صدق گویم با همه کبر و غرور در حریم کبریایش عبد لایق نیستیم به امید دیدار
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 20:8 ´ توسط رامین وفا |
|
|
، سلام به شما عزیزانی که همیشه عاشق و بیقرار هستین و ما هم دوست تان داریم خودتون میدونید چه اندازه نیازی به گفتن نیست . خوب عزیزان حالا بگین از کجا شروع کنیم اول از همه بگم که خستم و دلیل خستگیم را میتونید برید و ببینید چون هم من خیلی کار کردم و هم روشنک تا با هم فکری همدیگر تونستیم تمامش کنیم . آره عزیزان ما تصمیم گرفتیم که یه تغییراتی در وبلاگ ،،
، وبلاگ ۲ www.mosafere_asheghe_00.bigestblog.com ، وبلاگ ۲ www.mosafere_asheghe_00.mihanblog.com ، وبلاگ ۲ www.mosafere_asheghe_00.muslimblog.ir ، وبلاگ ۲ www.mosafere_asheghe_00.Myblog.ir ، وبلاگ ۲ www.mosafere_asheghe_00.persianhackers.com ، وبلاگ ۲ www.mosafere_asheghe_00.weblog.sh
آره عزیزان اینها بودن آدرس های وبلاگ ،،
،، به چشم دل بين ،، ، تنهايي اگر چه زيباست اما خوب فكر مي كنم مي بينم كه تنهايي و تنها بودن چندان آسان نيست و گاهي سخت است اما بايد بدانيم كه هميشه تنهاي تنها نيستيم و همراه و همراز خوبي داريم كه بي انتها و مهربان است و او هميشه يكي است و تنهايي فقط از آن اوست مي دانم اگر چه تنهايي را احساس مي كنم ولي او هر لحظه با من است و او دوست تنهايي من و توست اگه ،، به چشم دل ببینیم ،، ،، رمز زندگي ،، ، زندگي زيباست ،،،، نه به زيبايي حقيقت ، حقيقت تلخ است ،،،، نه به تلخي انتظار ، انتظار سخت است ،،،، نه به سختي جدايي ، زندگي بازيگر گستاخ فرداهاست ، كه رسم آن به دل گريسيتن و به زبان هيچ گفتن است ، ،، سپاسگزاری از شما عزیزان ،، ، ستاره ، امید و سارا ، حدیث ، خانوم گل ، المیرا ، عسل مشکی پوش ، هادی ، نگار ، شیدا ، کاظم ، احسان ، سپیده ، دپ مصطفی ، شهلا ، طاهره ، شمیلا و فرهاد ، بلور ، مهدی ، کاوشگرنور ، ساقی تنها ، مینا ، غزل ، مانی ، مهران ، غریبه ، مهناز ، منیره ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، خوب عزیزان اینم از دوستان عزیزی که همیشه ما را شرمنده خودشان میکنند و حالا اینو بخونید ....
<><> عشق يعني چه <><> <><> از بهار پرسيدم عشق يعني چي ؟ گفت تازه شكفته ام هنوز نمي دانم <><> <><> از تابستان پرسيدم عشق يعني چي ؟ گفت فعلاً در گرماي وجودش غرقم نمي دانم <><> <><> از پاييز پرسيدم عشق يعني چي ؟ گفت در هزار رنگ آن باخته ام نمي دانم <><> <><> از زمستان پرسيدم عشق يعني چي ؟ گفت سرد است و بي رنگ <><> <><> از مادر پرسيدم عشق يعني چي ؟ گفت يعني هر كي در اين خانه است <><> <><> از پدر پرسيدم عشق يعني چي ؟ گفت يعني تو <><> <><> از خواهر پرسيدم عشق يعني چي ؟ گفت هنوز به آن نرسيده ام <><> <> شبي از ماه پرسيدم عشق يعني چي ؟ شرمگين و خجل خود را در آغوش آسمان پنهان كرد <> > شبي ديگر باز از ماه پرسيدم كه عشق يعني چي؟ ماه با چهره اي باز و خندان گفت يعني مهتاب < <> از خود پرسيدم كه آخر عشق يعني چي؟ با تبسمي گفت يعني مهر بي پايان به خالق هستي <>
خوب عزیزان برید از وبلاگ ،،
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم مهر 1385ساعت 14:7 ´ توسط رامین وفا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مشکی پوشان عاشق میخواهد در شادی و خوشی در تنهائی و درد با شما باشد پس مارا فراموش نکنید
|
| پیوندهای روزانه |
|
مژگان وفا مشکی پوشان عاشق 1 مشکی پوشان عاشق 2 آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
درد دل |
| نویسندگان |
|
رامین وفا روشنک |
|
RSS
|