صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
![]() |
![]() |
|
| تموم رنگاي دنيا دو رنگن مشکي تا ابد يه رنگه |
|
به نام خدا با مدعي نگوييد اسرار عشق و مستي تا بي خبر بميرد در درد خود پرستي عاشق شو، ار نه روزي كار جهان سرآيد نا خوانده نقش مقصود از كارگاه هستي سلام بر شما دوست عزيزي كه هم اكنون مشغول خواندن اين بخش از وبلاگ مشكي پوشان عاشق هستيد. اميدواريم كه از روزهاي سبز و شاداب بهاري نهايت استفاده را كنين و همين طور به ياد دوستان خودتان در مشكي پوشان عاشق نيز باشيد كه مي دانيم چيزي جز اين نيست و لطف شما هميشه شامل حال ما شده است. به هر حال آرزوي داشتن روزهاي شاد براي شما، سخني است كه هميشه به ياد ماست... لحظه هاي بي تو... تمام راهها را به سوي جاده تنهايي، تنها طي مي كنم و در اندوه گل هاي جدايي، چشمانم را به سوي پرواز پرهاي رنگين پروانه هاي شهر عشق مي بندم. به تو مي انديشم كه چگونه در وجودم لانه كردي و در وجودم حروف عشق را جاي نمودي و در تمام وجودم عقت را رخنه نمودي. پس باورم كن كه به وسعت دريا و به اندازه زيبايي چشمانت هنوز در من شمعي روشن است و من در انتهاي غروب، نگاهم را به مشرق چشمانت دوخته ام تا بازتاب صداقتمان در دستانت خودنمايي كند. كوه ها، با اولين سنگها درست شده اند... طولاني ترين راهها با اولين قدم و انسان با نخستين درد... اما من با اولين نگاه تو آغاز شدم و معناي زندگي را چشيدم.... پس از باران مهرباني ات اندكي بر من ببار... باور كن كه وجودت برايم زمستان را بهار مي كند. كاش مي توانستم قطره قطره خون رگان خود را جاري سازم ومردم را به شهرهاي محبت مي بردم تا ببيند خورشيدشان كجاست و ياري ام كنند. عشق من: وقتي اميد و ياس با هم برابر باشند زندگي چه معنايي دارد. ورق كه سياه باشد قلم را ياراي جولان بر عرصه كاغذ نيست. از چه بگويم و از چه بنويسم كه كلماتم ديگر براي نوشتن كم آورده اند و ذهنم را به سوي هر واژه اي كه مي برم دستانم مي لرزد كه مبادا كلمه اي تكراري باشد و تورا از تكرار بيازارام... ولي با اين همه همين كلمات شكسته بسته را كنار هم مي گذارمو اميدوارم كه بتوانم ذره اي از بسيارات و اندكي از سرشارات را سپاسگذار باشم.... ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، منتظر لحظه دیدار تو هستم سهل است بگویم که گرفتار تو هستم ای عشق تو رفتی و مرا ساده شکستی من در پی این حادثه غمخوار تو هستم هرچند که دور از منی و من ز تو بدورم بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، حسرت... نمي دانم امشب كه دلم با غمش سر مي كند، اين غمها بر اين تن پژمرده چه بلايي خواهند آورند. در اين سكوتي كه از نفس تهي است من تنها مانده ام، تنها با غمي وحشي صفت كه در سينه ام خنجري زهر آلود را فرو مي كند... اما امشب دوباره غم غربت چشم مرا تر مي كند و در اين فضاي غمزده در سينه ام ماتمي هست و شب نيز انگار اسير غم من شده و در زير باران اشك، چشمانم خم شده اند... اي آسمان آهسته تر بر سينه ام با ماتم ببار، از غصه ها بي تابم، تو يك لحظه مرا آرام رها كن... اي آسمان ! تقديرم اينگونه دست غم نبود و از روز ازل كه در قسمتم شكستن نبود. كاش اين بازي پر سوز تو در خصلت عالم نبود و اينگونه خاكستر شدنم در شان يك آدم نبود... امشب هجوم گريه ها، دلم را به يغما مي برد و آتشي كه به شهر دلم زده، مرا ز دنيا مي برد. در ثانيه هاي بي كسي و با قايقي شكسته در جوي اشك، من تا صبح مي تازم و اي كاش دلبرم امشب بيايد و پايان هستي مرا بيند و در كوچه باغ چشم من، سيلاب مستي من را به نظاره بنشيند و دستي به دست نا اميدي ها بدهد... دلبرم امشب دمي به اينجا بيا و در خلوت افسرده ام با يك سبد نور اميد، در كلبه ويران شده دلداده ات قدمي بگذار، شايد فردايي كه تو بيايي ديگر حتي اثري از اين ويران شده نيز نباشد... ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، خب دوستان عزيز، اين بخش از به روز رساني وبلاگ نيز به اتمام رسيد. با اميد اينكه توانسته باشيم رضايت شما دوست عزيز را جلب كرده باشيم و اينكه دوست عزيز خوشحال مي شيم كه از قسمت هاي مرتبط با مطالب وبلاگ كه در سايت در قسمت تالار گفتمان نيز هست ديدن كنين. تا ديدار بعدي همه شما عزيزان را به خداي مهربان مي سپاريم. دوستان شما رامين و روشنك مشكي پوشان عاشق |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 22:43 ´ توسط رامین وفا |
|
|
به نام آنكه تا او نخواهد، باد گيسوي زمردين نجنباند
دوستان عزيز سلام…. زبان خامه ندارد سر بيان فراق وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق دريغ مدت عمرم كه بر اميد وصال به سر رسيد و نيامد به سر زمان فراق آرزوي داشتن ايامي خوش و همراه با شيريني لحظه ها و به كام بودن تك تك دقايق براي شما همه عزيزان مشكي پوشان عاشق ياديست كه هر لحظه همراه ماست و اندك زماني از آن غافل نيستم. باز هم بعد از مدتي نسبتا كوتاه آمديم تا لحظاتي از وقت شمارا به خود اختصاص دهيم و اميدواريم كه بتوانيم رضايت شما دوست عزيز را جلب كنيم… ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، هاله تنهايي من... ديشب، غربت عشقت، جگر من را خونين كرد و باز شور و شوق ديدنت زخمهاي كهنه را تازه كرد. هاله تنهايي من، سينه را آشفته مي كرد. با اشكهاي كهنه ديشب را سحر كردم و از درد فراقت، باز هم فرياد كردم، فريادي بي صدا... از نگاهي كه براي آخرين بار بر من كردي، يادي كردم، از نوازش هاي دستانت، و از لبان مهربان و خنده رويت و از غروب عشق افسون گشته مان، داد كردم و مرغ دلم را در هواي غصه ها رها نمودم. ديشب اين سوز جدايي آتشي بر دل بي جانم زد و من نيز سنگ زندگي ام را بر آينه تنهايي هايم زدم و آنرا شكستم... نمي دانم چرا اما ديگر، تورا بي وفا خطاب مي كنم... بي وفا... (اين، رسم و آيين وفاداري نبود، اين همه نامهرباني رسم دلداري نبود، اين كه قانون هواداري نبود.) در دل شبهاي بي كسي ام، من قلم را در دست مي گيرم و مست و بي پناه، ناله ام قفل غم را مي گشايد و اشك هايم اهنگ جكيدن را ساز مي كند و دل كه در آغوش تنگ هجر بود، شكوه رفتنت را آغاز مي كند. ديشب سينه ام بي تاب آغوشت شد و شمع من، لبخندي بر عشقم زد و تا ابد خاموش گشت و پلكهاي بي گناهم زير باران محو گرديد و سينه بي طاقت، آخر در غمت بي هوش شد. ديشب زندگي در صفحه چشمم مثل رويا بود و آسمان بي ماه، و من، تنها و بي كس بي تو ديوانه بودم. ديشب در بطن دنيا مثال پروانه اي بي صدا جان سپردم و در سكوت بي تو بودن، با تپش هاي زمان بيگانه بودم. از تو با شب شكوه كردم و بي تو شبها گريه كردم و آرزو دارم كه بداني بي تو من ديشب چه كردم؟!! ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، در مرام ما رفیقان نیست ترک دوست عهد با هرکه بستیم جان ما در دست اوست شمع سوزان توام اینگونه خاموشم نکن... از کنارت رفته ام ولی فراموشم نکن ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، دگر خسته ام از هر چه كه بوده ام و هر آنچه كه هستم دگر از خود بريده ام و بر دلبستگي هاي دنيايم دگر وصله ندارم دگر از دنيا بيزار گشته ام و بر رخ پر وسعت آسمان، ستاره هاي دنباله داري را كه از وادي كودكي به دنبالش بودم را نمي جويم، چرا كه كنون به اين حقيقت رسيده ام كه ستاره تنها اسبابي براي رفع لحظه اي از دقيقه به دقيقه عمرم بوده و هست... نمي دانم از خود گذشتگي ام را به تو گويم يا كه بگذارم تا ابد در ميان قلبم مدفون شود... نمي دانم گفتن اينكه اشكي را در دريا چكاندم و ساليان سال است به دنبالش در هر آب رواني مي گردم تا شايد اورا باز جويم، شنيدنش برايت چگونه است... مي دانم دلي بزرگ چون آسمان، و عميق چون اقيانوس ها داري و بر خالق مخلوق، سوگند كه مي دانم تن پر هيبتت دگر تاب اينگونه درد و ماتم ها را ندارد... مي داني كه در سكوتم، ياد تو بهترين موسيقي براي طي كردن لحظه هاست... يار من... تورا مي خواهم با دل، چون دلربايي و تورا مي خواهم با چشمانم، چون تنها تودر چشم من زيبايي و تورا مي خواهم با عقلم چون اينبار كار عقل است كه اين تن فرسوده را شيداي تو كرده است و با همين قلم بي جانم، سخن دل را بر صفحه مي نگارم كه تنها دارايي من از دنيا، همين يك نفس است آن هم تقديم تو مي كنم تا شايد ديگران بدانند كه در ره عشق تو، جان دادن نيز پر بهاست... عشق من... تقصير هيچ كس نيست اگر آدميان رفاقتشان را در دوستت دارم محدود مي كنند و بعد از مدتي به ديدن خاري و ذلت همديگر مي نشينند و اين را همه مي دانند كه بازي عشق بازنده دارد اما نفسم، تو محكم تر از پيش باش و بهتر است كه بگويم ما محكم تر از پيش باشيم و بدان كه تا آخرين لحظه عمرم گر نتوانم دستان پر از مهرت را در دستان نحيفم بفشارم اما باز هم دلخوشم به اينكه هستي و ماندي و مي ماني و ماندني مي شوي و پايدار بودن نفست بالاترين آرزوي من است و بدان كه اگر روزي بيايد كه چشم ديدن من را نداشته باشي آن روز مردن من سهل است و تمام آدميان را به شاهد مي گيرم و دست از دنياي بي حاصل مي كشم و شراب مرگ را سر مي كشم و قلبم را به گور مي برم و ايمان داشته باش كه آنجا نيز يادت چون هميشه نويدي خوش براي تن بي جانم هست... ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، خب دوستان عزيز، اين بخش از به روز رساني وبلاگ نيز به اتمام رسيد. اميدواريم كه توانسته باشيم نظرات شما دوستان عزيز را جلب كرده باشيم و از شما نيز حتما دعوت مي كنيم كه از قست هاي كه در بخش هاي ادامه مظلب گذاشته مي شود نيز حتما ديدن كنين و مارا از نظرات خود مطلع نماييد. تا ديدار بعدي همه شما عزيزان را به خداي مهربان مي سپاريم. دوستان شما رامين و روشنك مشكي پوشان عاشق
ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:38 ´ توسط رامین وفا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مشکی پوشان عاشق میخواهد در شادی و خوشی در تنهائی و درد با شما باشد پس مارا فراموش نکنید
|
| پیوندهای روزانه |
|
مژگان وفا مشکی پوشان عاشق 1 مشکی پوشان عاشق 2 آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
درد دل |
| نویسندگان |
|
رامین وفا روشنک |
|
RSS
|