صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
![]() |
![]() |
|
| تموم رنگاي دنيا دو رنگن مشکي تا ابد يه رنگه |
|
<< به نام او كه تنهاست و تنهايي را به ما مي آموزد >>
بعد از سلام، اميدوارم كه سلامت باشيد... از شما دوستان عزيزم تشكر مي كنیم ، كه به ديدن ما آمدين و با آمدنتان دنياي مشكي پوشان عاشق را نوراني نمودين من نيز بدون هيچ گونه مقدمه اي به روز رساني اين بخش از وبلاگ را آغاز مي كنم.... ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، بايد رفت.... فرصتي نمانده ،پاهايم خسته است .بايد رفت... بايد رها شد از حصار تنهايي و اين جسارت در وجودم سالهاست كه مرده است. نمي دانم چگونه چراها در مقابل ديدگانم ريلي به امتداد تمام زندگي ساخته اند...! شبانه آرزوهايم را در ژرف ترين نقطه ي كابوس زده ام دفن مي كنم و با بقچه ي خاكستري خاطراتم، راهي شهر رويايي خيال مي شوم و از جاده ي پر از ابهام و ترديد مي گذرم ،دلواپس و نگران از نرسيدن و چشم به راهي كه هيچ اميدي به پايانش نيست.گام هاي لرزانم سكوت شب را مي شكند و من در برهوت تنهايي خويش به شمارش گام هايم مي پردازم .گام هايي كه ارمغاني جز نرسيدن ندارند... نمي دانم كه چرخش زمين تا كي ادامه دارد و تا كي مي توانم شاهد چرخش زمان و زمانه شوم. اما كاش مي توانستم پيش از جان سپردن در اين راهي كه آخرش نامعلوم است پاسخ چراهاي ذهنم را مي دادم.... ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،. اما در اين بخش از وبلاگ تصميم دارم كه اسم عزيزاني را كه در اين چندماه همواره محبت و لطف خود را به ما ثابت نمودند و مارا در هر شرايطي تنها نگذاشتن را قيد كنم... سپاس از شما: پسر اراكي، زادمهرآفرين (حسن توكلي رودسري)، بهروز، دلشكسته عاشق، ياقوت، نازنين، مرضيه عزيز كه اميدوارم ديگه از دست دوستان خودشون ناراحت نباشن، دوستان عزيزمون در خادمين خديجه كبري، غزاله، مريم عزيزم كه به تازگي به جمع ما آمدن، Ali meshkiposh، دلشكسته، شانيا جون خيلي با محبت هستن، سيما و سحر عزيز، سجاد، آقا مصطفي و مائده عزيزم كه به تازگي به دوستان ما اضافه شدن و اميدوارم كه روزهاي خوبي در كنار هم داشته باشيم، و مصطفي عزيز.... كه از همه شما عزيزان به خاطر لطف و محبتي كه نسبت به ما داشتين تشكر مي كنم و اميدوارم كه توانسته باشم با اينكار گوشه اي محبت هاي شمارا جبران كرده باشم... ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،. مسافر من.... آنگاه كه مي روي كمي هم واپس نگران باش..1 آرام بگذر... مگذار به يكباره از پاي بيافتم... آرامتر... بگذار با اشك ديدگانم، گذرگاهت را چراغان كنم... بگذار ببينمت.... بگذار تمام ببينمت، چرا كه فراغ صاعقه وارت را تاب ندارم.... گذشتن از تو، به معناي مرگ است براي اين تن بي نفس... و بي تو ماندن چون زنگدي كردن است در بياباني كه ساكني در آن نيست... پس بمان و نگذر.... نگذر كه بي تو روزگار بي معناست.... جدايي را لحظه به لحظه آموختني است، اما اين دل است كه مشتاق به آموختنش نيست.... ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، اميدوارم كه توانسته باشم رضايت شما دوست عزيزم را جلب كرده باشم. تا ديدار بعدي شمارا به خدا مي سپارم و اميدوارم كه روزهايي پر از شادي و شب هايي پر از ستاره را تجربه كنين... دوستان شما رامين و روشنك مشكي پوشان عاشق |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم تیر 1387ساعت 0:14 ´ توسط رامین وفا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مشکی پوشان عاشق میخواهد در شادی و خوشی در تنهائی و درد با شما باشد پس مارا فراموش نکنید
|
| پیوندهای روزانه |
|
مژگان وفا مشکی پوشان عاشق 1 مشکی پوشان عاشق 2 آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
درد دل |
| نویسندگان |
|
رامین وفا روشنک |
|
RSS
|