تبليغاتX
مشکی پوشان عاشق
تموم رنگاي دنيا دو رنگن مشکي تا ابد يه رنگه

به نام تنهاترين تنها

اگر کاشفی از روی نا چاری سلام را برای آغاز حرف ها و داستان هاي دشوار از میان دنیای واژه ها نمی کشید حتی در آغازهایمان هم با هم تفاهم نداشتیم به هر حال سلام :

از بس همه ی مردم دنیا بعد از سلام های مرسوم سرزمین خودشان حال همدیگر را پرسیدن من یکی دیگر خسته ام اگر حالت را می دانستم که برایت از دلتنگي هايم نمی نوشتم تو هم اگه خواستی بدانی .... بگذریم.

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

كاش ميان زندگي و مرگ حكم تعويض داشتيم

از براي بودن و نبودن خود حكم تصميم داشتيم

كاش براي داشتن عشق،حكم تحقيري نبود

از براي ماندن او،اشك و ماتم و حسرت هم نبود

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

از نوشتن او و براي او گفتن هرچه بگويم كم است. سالها  گفتم و ديدم و شنيدم و امروز همان روزيست كه وجودم از بودن من بيزار شد.بيزار شد چرا كه اورا ناديده گرفتم.ناديده گرفتم و به عشق انديشيم،به عشق خنديدم و با او گريستم و با او زندگي كردم اما افسوس كه همه رويا و شايد افسانه و شايد كابوسي شيرين و شايد خاطره اي تلخ و يا خوش طعم به جاي ماند. امروز همان روزيست كه ديگر از بودن ها و اميدهاي واهي ام مرا رانده و شايد رانده اي و شايد رانده اند. اما خوب مي دانم چيزي كه بر دل حك شد ناپديد شدني ست.تكلم و تحرك لازمه ادامه دادن راهيست كه پاي بر جاده ناهموارش نمودي....

مي گذرم از خود و خون.مي گذرم از تو و عشق .مي گذرم وز جان و دل، و مي گذرم از صحنه هاي بي روح زندگي.

تنها اوست كه تنهاست.كسي كه مرا بدون اجازه من زاده نمود و بي ميل من هم جان را از تنم جدا مي كند.پس نمي ترسم؛نمي ترسم از تنهايي يارانم، چرا كه شاهد دلربايي آنان بوده ام و شايد همين باشد دليل من و يا شايد دلخوشي من از آينده او....

به راستي كه درست است كه مي گويند هيچگاه فاصله ها حريف خاطره ها نمي شوند پس در تنهايي لحظه هايت به ياد عاشق تنهايي كه روزگار ساخت نيز باش.

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

حیف از آن صداقتی که بود و نیست.............آن همه نجابتی که بود و نیست

این شکوه سبز تو برای من............سایه حمایتی که بود و نیست

یک صدای خسته در گلوی نی............ناله شکایتی که بود و نیست

آن همه دو بیتی آن همه غزل............شرح بی نهایتی که بود و نیست

عشق اگر چه گاه جلوه می کند............عاشقی حکایتی که بود و نیست


دستهایت تکیه گاهم بود و نیست............عشق تو پشت و پناهم بود و نیست

حیف! آن وقتی که عاشق شد دلم............چیز سبزی در نگاهم بود و نیست

عشق این سرمایه بازار دل............آب این روی سیاهم بود و نیست

یاد آن ایام مشتاقی بخیر............عاشقی تنها گناهم بود و نیست.


،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

مرسي از اينكه باز هم مهمان كلبه مشكي پوشان عاشق شدين.و پيشاپيش از محبت شما سپاسگذارم.

 

دوستداران شما

مشكي پوشان عاشق

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت 1:2 ´ توسط رامین وفا | 

                                                      به نام تنها ترین تنها

دوست عزیز سلام.

از اینکه بازم به دیدن دوستان خودتون در مشکی پوشان اومدین ازتون ممنونم.

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

سلام بهانه من برای زندگی ....


دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای آرام بگیر ، تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از آنچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....

که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم آرامت کنم...!
با گریه خودت را آرام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا آرامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون منهم مانند تو آشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم آن چشمهای زیبایت را خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...
ای زندگی ام ....
ای عشقم .....

و ای نفسم.....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا آرام خود آرام آرام گریستم،گریستم و باز گفتم...
گفتم برای دلی که هنوز در نبود تو  ،آرام ... آرام می میرد...
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهم به یاد گذشته ....

اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهایی بی روحم بگذار،و به یاد روزهای اول آشنایی مان،دوباره ببار ...
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار و آرام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....
اشک از چشمان سرازیر می شود....
پس برای آخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی،من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

با تشکر از حضور مهربانت

مشکی پوشان عاشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 16:56 ´ توسط رامین وفا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مشکی پوشان عاشق میخواهد در شادی و خوشی در تنهائی و درد با شما باشد پس مارا فراموش نکنید

پیوندهای روزانه
مژگان وفا
مشکی پوشان عاشق 1
مشکی پوشان عاشق 2
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
آرشیو موضوعی
درد دل
نویسندگان
رامین وفا
روشنک
پیوندها
به یاد مرحوم علی صادقی
بچه ها بیایین گپ بزنیم
عشق+عکس+موزیک
خلوتگاه یک عاشق
اعتراض به بودن
دختر بارانی
داستان عشق
اشکهای یخی
دیوانه عاشق
رازهای نهفته دو دل
دختر ایرونی
عشق من
دل تنگی
نهان خانه ی دل
امید
غزلک
تنهایی من
بهترینم به یادم باش
تمام هستی من
شیدای تو
سلکشن 1
آرزوی محال
سکوت مرداب
راز آيينه
مشکی پوشان
عسل مشکی پوش
ما عاشق خدا بعد مشکی هستیم
ارثیه های عاطفی
بچه های کلاس
حرف دل من و تو
اسکادران عشق
پرستوي بهار
افرودیت الهه ی عشق
دانلود عكس
ستاره هاي مشكي پوش
صدف هاي عاشق
پرواز در حباب
کاش مرغی بودم در هوات
ستاره های مشکی پوش
دوستدار سکوت
شهرزاد اولین وآخرین عشق شهرام
عشق آسمانی
عشق زیبا
شمــــــــالی ریـــــــــــــــــــکا
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد
پدرام
"برای تو " گلواژه های هستی
فریاد عشق
عضوشو بازی کن جایزه ببر
من او ندارم
فقط عکس جدید
عشق جاودان
۩۞<تنهایی>۩۞
-+خواب مرگ+-
دلکده ی المیرا و ساسان
جووني
شعم سوخته(غريبه)
سكوت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
JavaScript Codes