صفحه در حال
بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
|
|
![]() |
![]() |
|
| تموم رنگاي دنيا دو رنگن مشکي تا ابد يه رنگه |
|
به نام تنها ترین تنها دوست عزیز سلام. از اینکه بازم به دیدن دوستان خودتون در مشکی پوشان اومدین ازتون ممنونم. ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، سلام بهانه من برای زندگی .... قلبت شکسته است ..... می دانم !! دوری برایت سخت است ...... می دانم ! اما برای چند لحظه ای آرام بگیر ، تا برایت بگویم... بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند.... و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..! بگویم از آنچه که در این مدت بر من گذشت..... اما گریه نکن .... که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند... و ای نفسم..... اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته ) ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، با تشکر از حضور مهربانت مشکی پوشان عاشق |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 16:56 ´ توسط رامین وفا |
|
|
آموختم خوب فکر کنم باید مثل همه بگم سلام و خوبین عزیزان ! یادمه وقتی برای اولین بار سلام کردم میخواستم یه روزی همه منو از طریق این وبلاگ بشناسن ولی نه بخاطر اسم وبلاگ ( مشکی پوشان عاشق ) چون خبری از مشکی رنگه عشقه نبود و من هم در روز کلی مطلب میزاشتم و به همه میگفتم وبلاگ دارم چون وبلاگ برای خودش کلاسی داشت که این روزا دیگه این خبرا نیست کار به جای رسیده که سایت هم شده مثل وبلاگ و خوانندگی ( هر کسی از خانواده جدا میشه میره سراغ خوانندگی و سایت زدن ) گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم. یادمه همش از عشق مینوشتم چون طرفدار داشت مطالب همه خوانده می شد نه مثل این روزا که بچه قبل از اینکه بخوان برای اولین بار بگه مامان میگه عشق ای دوست در روضه قلب یادمه برای اولین بار که میخواستم نظری برای یکی از وبلاگها بزارم و دعوت شان کنم تا بیاد برای منم نظر بزارن این جمله را گزاشتم سخن گفتن یک احتیاج و گوش دادن یک هنر است چون خودم سر تا پا احتیاج و تو یک هنرمند و اولین نظری هم که بطور خصوصی برام یکی از دوستان فرستاد که تا حالا باهاش دوست هستم و دوسش دارم این بود میخوام به عنوان یه دوست اینو بهت بگم که مرگ را آخرین و بهترین راه نمیدانی و این را مابین صحبتهایت متوجه شدم حتی آن زمان که مرا از دست بدهی و این یکی از صفات عالی یک انسان است ولی اینقدر در این دنیا برای خودم کار درست کردم و مشغول شدم که تمام اینها را فراموش کردم و حالا که به دیروز و روزهای گذشته فکر میکنم جز افسوس و اینکه بگم یاد عشق کودکانه بخیر ندارم ولی تمام کسانی که میدانم این مطالب و میان میخوانن و دیگه با من ارتبات ندارن به هر دلیلی اینو میخوام بدونن که ( رام ، رامین یا نوید ) به تمام شما نیاز داشته و داره و فراموش تان نکرده. چون شما جای در وجود من دارین که من هنور به کسی ندادم و جای شما را در کنار خودم خالی احساس می کنم پس تو که اینو میدانم میخوانی بدان و مطمئن باش ما آغاز را در آنجای پیدا خواهیم کرد که در کنار هم باشیم و فریاد بزنیم که ای مردم زمین بیابید عشق را که لحظه ای میروید هزاران بار تقدیم هم کنیم پس گل من نفس و جان من ........................ من لحظه ای بود روئیدن عشق در من آن لحظه تا ابد تقدیم تو باد
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 2:0 ´ توسط رامین وفا |
|
|
،، انالله واناالیه راجعون ،، بازگشت همه به سوی اوست با نهایت تاثر و تاسف درگذشت خواهر مرحوم ،، سمانه ،، را به خانواده این مرحوم صمیمانه تسلیت عرض نموده، از بارگاه ایزد منان برای آن مرحوم مغفور، رحمت واسعه الهی و برای خانواده و سایر بازمندگان، صبر، شکیبائی و طول عمر با عزت مسئلت می نمائیم
یا فاطمته الزهرا ای قلم بنویس، ای تاریخ درخود ثبت کن در میان کوچه یک تن یاور زهرا نشست ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، ،، نمیدام چی بنویسم فقط یه سوال که چرا آخرین نفری باید باشم که با این عزیز صحبت کرده چرا من وقتی یاد آخرین حرفش می افتم که بهم گفت شب میام بهات صحبت میکنم می افتم ................... چرا باید سمانه من این طوری بشه، چرا نباید بتونه رنگ صبح ببینه آخه چرا ،، من به خانواده این مرحوم و همچنین به نامزاده این مرحوم تسلیت میگم ،، ولی به عنوان یه دوست میتونم بگم این رسمش نبود که تنهام بزاری بری که با خاطراتی که از تو دارم زندگی کنم این رسمش نبود چون دارم دیوانه میشم ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، دوستان میخوام که برای روشنک عزیز هم دعا بکنید چون دو روز پیش با ماشین خودش با یه ماشین دیگه تصادف کرده و در سی سی یو است من تو زندگیم چیز زیادی از خدا و از شما نخواستم ولی میخوان که این بار سلامتی را به روشنکم بده و دوباره وجود این عزیز در کنار خودم احساس کنم چون دارم دیوانه میشم با رفتم یکی از بهترین دوستانم و حالا هم که با تصادف کردن کسی که مهم ترین چیز زندگیم بوده و است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 17:21 ´ توسط رامین وفا |
|
|
،، اینبار میخوام فقط برای تو بگم و بس ،، آره خودت ، اینبار مخاطب حرفام خودتی ،، می خوام بگم که روز زاده شدنت خیلی مقدس است ،، مقدس تر از آن وجود پاکت ، صداقت گفتارت ، نگاه زیبایت ، شیرینی بیانت و دستان مهربانت ،، که فقط ستایش کردنش در یک روز ، برای این همه زیبایی کم است ، ولی بدان که کسی هست که برای ماندگاریت با هر فلق آرزوی محافظت و با هر شفق آرزوی نورانی شدن شب هایت را می کند ،، بدان که زیباترین نگاه ، نگاهی بود که به چشمانت کردم ،، غریب ترین سفر ، سفری بود که به دریای دل آبی ات داشتم ،، وقتی مهتاب از پیچک های باغچه امید بالا میرود ، یادت در قلب من شکوفا می شود ، تو بهاری واقعی هستی که با وجودت زندگی رنگ ، طراوت و تازگی می گیرد ، میخوام بگم که تو بهترین هدیه ای هستی که از خدا گرفته ایم ، دوستت دارم و تصویر زیبایت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جا دارد ، گلی ولی زیباترین ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، سلام دوستان خوب عزیز خودم من که خوبم و امید وارم شما عزیزان ،، ولی میدونید کمی از دست بعضی از دوستان ناراحتم چون دیگه دوست ندارن با ما باشن و فقط از یک وبلاگ دیدن می کنند و بس باشه مثله نیست ولی بدونید که همین نظر های شما عزیزان هست که ما را امید وارتر میکنه به نوشتن مطلب گذاشتن در وبلاگ ها و این روزا که دیگه روشنک عزیز گل کاشته و خیلی داستان و شعر و مطالب جالب دیگه برای شما عزیزان آمده کرده برای هر سه وبلاگ ولی خوب شما دوستان تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد من از طرف خودم و تمام دوستان عزیز ،، امید وارم که همیشه سالم و سر حال در کنار خانواده و دوستان باشی و اگه وقت کردی به یاد ما هم باشی که میدونم هستی جای گفتن نداره پس تولدت مبارک ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، عشق حقیقی چیست ؟؟ عشق حقیقی بی دلیل است و از قلب سر چشمه می گیرد . هرگز به دنبال تایید عشق با معیارهای ذهنی خودت نباش . ذهن فقط به درد زندگی در دنیا می خورد ، اگر بخواهی میتوانی به توانایی ها و امکانات فردی که دوستش داری فکر کنی اما در این صورت تو برای زندگی آینده به دنبال شرایط بوده ای . عشق فراتر از اینهاست ، فراتر از معیارهای ذهنی ماست ، عشق از جاذبه های بدنی هم فراتر است نزدیکی عشق فاصله های زمانی و مکانی را در هم می شکند چون مرز عشق از زمان و مکان فراتر است . تو از طریق قلبت با قلب دیگری ارتباط می کیری . این رابطه کلامی نیست به حرف در نمی آید و با هیچ معیار ذهنی قیاس نمی شود ، از قلب عشق و اعتماد زاده می شود . ذهن همیشه تردید دارد در حالی که عشق کاملآ اعتماد می کند . عشق از بدن چهارم می آید بنابر این با معیارهای بدن های پایین تر قابل سنجش نیست و فقط به وسیله آنها به نحوی محدود حس می شود . شما وقتی کسی را دوست دارید تنها از حضورش شاد می شوید و دیگر نیازی به هیچ چیز دیگری ندارید . حالا به عنوان یک شاهد به فردی که از عشق خود نیست به او شک دارید فکر کنید . تصور کنید که مقابل هم قرار گرفته اید و شما به عنوان شاهد هم خود را می بینی و هم او را ، چه احساسی دارید ؟؟ آیا حس می کنید امواج چشمان خود را ببندید و این امواج را با تمام وجود بررسی کنید . تنها عضوی که می تواند بگوید شما عاشقید یا نه فلبتان است شادی از سوی قلب او به سمت شما می آید . آیا حضور او برایتان نشاط آور است ؟؟ ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، هر چند نمی توانم گذشت زمان را با این سرعت بپذیرم ولی از صمیم قلب سالروز میلادت را به تو تبریک می گویم و بدان که بیشتر از همیشه دوستت دارم ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، میخوام بگم دوستت دارم یه پنجره به آسمان به این شب آیینه دزد ، به تک درخت کوچمون میخوام بگم دوستت دارم به تو به اسم نقطه چین به گریه های بی هوا به کولی کوچه نشین میخوام بگم دوستت دارم به هر رفیق نا رفیق به شاعرهای بی غزل به جنگل های بی حریق میخوام بگم دوستت دارم به قاتلم به روزگار به اون کسی که میندازه به گردنم طناب دار دنیای ما عوض میشه تنها با این جمله ناب دوستت دارم .. دوستت دارم دوستت دارم تو این عذاب میخوام بگم دوستت دارم به بادبادک یه مدرسه به ترکه خیس انار کنار درس هندسه میخوام بگم دوستت دارم به مرغ عشق بی قفس به جغد پیر بد صدا به نی زنای بی نفس میخوام بگم دوستت دارم به هر چه خوبه هر چه بد به خونه های کاهگلی به سیبای توی سبد میخوام بگم دوستت دارم یه بغض تلخ انتظار به بدترین فصل سفر به آخرین صوت قطار دنیای ما عوض میشه تنها با این جمله ناب دوستت دارم .. دوستت دارم دوستت دارم تو این عذاب ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،، وبلاگ های دیگر را هم فراموش نکنید دوستان عزیز رامین و روشنک
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 13:37 ´ توسط رامین وفا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
مشکی پوشان عاشق میخواهد در شادی و خوشی در تنهائی و درد با شما باشد پس مارا فراموش نکنید
|
| پیوندهای روزانه |
|
مژگان وفا مشکی پوشان عاشق 1 مشکی پوشان عاشق 2 آرشیو پیوندهای روزانه |
| آرشیو موضوعی |
|
درد دل |
| نویسندگان |
|
رامین وفا روشنک |
|
RSS
|