تبليغاتX
مشکی پوشان عاشق
تموم رنگاي دنيا دو رنگن مشکي تا ابد يه رنگه

                                                      به نام تنها ترین تنها

دوست عزیز سلام.

از اینکه بازم به دیدن دوستان خودتون در مشکی پوشان اومدین ازتون ممنونم.

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

سلام بهانه من برای زندگی ....


دلت تنگ است ..... می دانم !!
قلبت شکسته است ..... می دانم !!
دوری برایت سخت است ...... می دانم !
اما برای چند لحظه ای آرام بگیر ، تا برایت بگویم...
بگویم از دنیایی که به هیچ کس وفا نمی کند....
و مردمی که به جز خودشان هیچ کس را نمی بینند..!
بگویم از آنچه که در این مدت بر من گذشت.....
اما گریه نکن ....

که حال و هوای تو مرا بارانی تر می کند...
گریه نکن که چشمهای من نیز به گریه خواهند افتاد...
بیا و درد دلت را به من بگو...
و مطمئن باش که قول می دهم آرامت کنم...!
با گریه خودت را آرام نکن....
گریه نکن که اشکهایت مرا نا آرامتر می کند..
گریه تو مرا به دلتنگی های دیرینه ام می کشاند....
گریه نکن چون منهم مانند تو آشفته می شوم..
می دانی که دوست ندارم آن چشمهای زیبایت را خیس اشک ببینم ..
ای عزیزم ...
ای زندگی ام ....
ای عشقم .....

و ای نفسم.....
اینها تمام حرفهایی بود که در اوج دلتنگی با دل نا آرام خود آرام آرام گریستم،گریستم و باز گفتم...
گفتم برای دلی که هنوز در نبود تو  ،آرام ... آرام می میرد...
باور کن بغض راه گلویم را بسته است....
اما گریه نمی کنم...
می خواهم برایت فقط بنویسم...
اما تو بگو بهانه ام ...
می خواهم به یاد گذشته ....

اما اینبار با دستانی سرد اشکهای گونه هایت را پاک کنم ( به یاد روزهای از دست رفته )
بهانه ام :
بیا و دستهایت را در دستهایی بی روحم بگذار،و به یاد روزهای اول آشنایی مان،دوباره ببار ...
این بار می خواهم جور دیگری اشکهایت را پاک کنم..!
سرت را بر روی شانه هایم بگذار و آرام در گوشم زمزمه کن ...
باور کن به درد دلهایت گوش خواهم کرد...
می دانی اگر هنوز هم دلی برایت مانده باشد
وقتی دست نوشته هایم را می خوانی ....
اشک از چشمان سرازیر می شود....
پس برای آخرین بار هم گریه کن....
چون این درد دلی بود که در اوج بی کسی،من نیز با چشمانی خیس برایت نوشتم.....

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

با تشکر از حضور مهربانت

مشکی پوشان عاشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 16:56 ´ توسط رامین وفا | 

آموختم
گریستن را
از بارانی
که برهنه
در خیابان بی رهگذر
می دوید


خوب فکر کنم باید مثل همه بگم سلام و خوبین عزیزان !

یادمه وقتی برای اولین بار سلام کردم میخواستم یه روزی همه منو از طریق این وبلاگ بشناسن ولی نه بخاطر اسم وبلاگ ( مشکی پوشان عاشق ) چون خبری از مشکی رنگه عشقه نبود و من هم در روز کلی مطلب میزاشتم و به همه میگفتم وبلاگ دارم

چون وبلاگ برای خودش کلاسی داشت که این روزا دیگه این خبرا نیست کار به جای رسیده که سایت هم شده مثل وبلاگ و خوانندگی ( هر کسی از خانواده جدا میشه میره سراغ خوانندگی و سایت زدن )

گر نیایی تا قیامت انتظارت می کشم.
منت عشق از نگاه پر شرابت می کشم
ناز چندین ساله ی چشم خمارت می کشم.
تا نفس باقیست اینجا انتظارت می کشم


یادمه همش از عشق مینوشتم چون طرفدار داشت مطالب همه خوانده می شد نه مثل این روزا که بچه قبل از اینکه بخوان برای اولین بار بگه مامان میگه عشق

ای دوست در روضه قلب

جز گل عشق مکار


یادمه برای اولین بار که میخواستم نظری برای یکی از وبلاگها بزارم و دعوت شان کنم تا بیاد برای منم نظر بزارن این جمله را گزاشتم

سخن گفتن یک احتیاج و گوش دادن یک هنر است

چون خودم سر تا پا احتیاج و تو یک هنرمند 


و اولین نظری هم که بطور خصوصی برام یکی از دوستان فرستاد که تا حالا باهاش دوست هستم و دوسش دارم این بود

میخوام به عنوان یه دوست اینو بهت بگم

که مرگ را آخرین و بهترین راه نمیدانی

و این را

مابین صحبتهایت متوجه شدم

حتی آن زمان که مرا از دست بدهی

و این

یکی از صفات عالی یک انسان است

ولی اینقدر در این دنیا برای خودم کار درست کردم و مشغول شدم که تمام اینها را فراموش کردم و حالا که به دیروز و روزهای گذشته فکر میکنم جز افسوس و اینکه بگم یاد عشق کودکانه بخیر ندارم

ولی تمام کسانی که میدانم این مطالب و میان میخوانن و دیگه با من ارتبات ندارن به هر دلیلی اینو میخوام بدونن

که ( رام ، رامین یا نوید ) به تمام شما نیاز داشته و داره و فراموش تان نکرده. چون شما جای در وجود من دارین که من هنور به کسی ندادم و جای شما را در کنار خودم خالی احساس می کنم

پس تو که اینو میدانم میخوانی بدان و مطمئن باش

ما آغاز را در آنجای پیدا خواهیم کرد

که در کنار هم باشیم و فریاد بزنیم

که ای مردم زمین بیابید عشق را

که لحظه ای میروید

هزاران بار تقدیم هم کنیم

پس گل من نفس و جان من ........................ من

لحظه ای بود روئیدن عشق در من

آن لحظه تا ابد تقدیم تو باد


+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 2:0 ´ توسط رامین وفا | 
 

،، انالله واناالیه راجعون ،،

بازگشت همه به سوی اوست

با نهایت تاثر و تاسف درگذشت خواهر مرحوم  ،، سمانه ،، را به خانواده این مرحوم صمیمانه تسلیت عرض نموده، از بارگاه ایزد منان برای آن مرحوم مغفور، رحمت واسعه الهی و برای خانواده و سایر بازمندگان، صبر، شکیبائی و طول عمر با عزت مسئلت می نمائیم

یا فاطمته الزهرا

ای قلم بنویس، ای تاریخ درخود ثبت کن

در میان کوچه یک تن یاور زهرا نشست

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

،، نمیدام چی بنویسم فقط یه سوال که چرا آخرین نفری باید باشم که با این عزیز صحبت کرده چرا من

وقتی یاد آخرین حرفش می افتم که بهم گفت شب میام بهات صحبت میکنم می افتم ...................

چرا باید سمانه من این طوری بشه، چرا نباید بتونه رنگ صبح ببینه آخه چرا

،، من به خانواده این مرحوم و همچنین به نامزاده این مرحوم تسلیت میگم

،، ولی به عنوان یه دوست میتونم بگم این رسمش نبود که تنهام بزاری بری که با خاطراتی که از تو دارم زندگی کنم این رسمش نبود چون دارم دیوانه میشم

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

دوستان میخوام که برای روشنک عزیز هم دعا بکنید

چون دو روز پیش با ماشین خودش با یه ماشین دیگه تصادف کرده و در سی سی یو  است

من تو زندگیم چیز زیادی از خدا و از شما نخواستم ولی میخوان که این بار سلامتی را به روشنکم بده و دوباره وجود این عزیز در کنار خودم احساس کنم چون دارم دیوانه میشم

با رفتم یکی از بهترین دوستانم و حالا هم که با تصادف کردن  کسی که مهم ترین چیز زندگیم بوده و است 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387ساعت 17:21 ´ توسط رامین وفا | 
 

،، اینبار میخوام فقط برای تو بگم و بس

،، آره خودت ، اینبار مخاطب حرفام خودتی

،، می خوام بگم که روز زاده شدنت خیلی مقدس است

،، مقدس تر از آن وجود پاکت ، صداقت گفتارت ، نگاه زیبایت ، شیرینی بیانت و دستان مهربانت

،، که فقط ستایش کردنش در یک روز ، برای این همه زیبایی کم است ، ولی بدان که کسی هست که برای ماندگاریت با هر فلق آرزوی محافظت و با هر شفق آرزوی نورانی شدن شب هایت را می کند

،، بدان که زیباترین نگاه ، نگاهی بود که به چشمانت کردم

،، غریب ترین سفر ، سفری بود که به دریای دل آبی ات داشتم

،، وقتی مهتاب از پیچک های باغچه امید بالا میرود ، یادت در قلب من شکوفا می شود ، تو بهاری واقعی هستی که با وجودت زندگی رنگ ، طراوت و تازگی می گیرد ، میخوام بگم که تو بهترین هدیه ای هستی که از خدا گرفته ایم ، دوستت دارم و تصویر زیبایت نه تنها در ذهنم بلکه در قلبم جا دارد ، گلی ولی زیباترین

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

سلام دوستان خوب عزیز خودم

من که خوبم و امید وارم شما عزیزان ،،مشکی پوشان عاشق،، هم خوب سر حال در کنار خانواده و دوستان عزیزتان باشید و البته به یاد ما هم باشید مثل همیشه

ولی میدونید کمی از دست بعضی از دوستان ناراحتم چون دیگه دوست ندارن با ما باشن و فقط از یک وبلاگ دیدن می کنند و بس باشه مثله نیست ولی بدونید که همین نظر های شما عزیزان هست که ما را امید وارتر میکنه به نوشتن مطلب گذاشتن در وبلاگ ها

و این روزا که دیگه روشنک عزیز گل کاشته و خیلی داستان و شعر و مطالب جالب دیگه برای شما عزیزان آمده کرده برای هر سه وبلاگ ولی خوب شما دوستان

تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد تولد

من از طرف خودم و تمام دوستان عزیز ،،مشکی پوشان عاشق،، این روز را به تو و خانواده تو عزیز و مهربان تبریک میگم روشنک جان عزیز

امید وارم که همیشه سالم و سر حال در کنار خانواده و دوستان باشی و اگه وقت کردی به یاد ما هم باشی که میدونم هستی جای گفتن نداره

پس تولدت مبارک

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

عشق حقیقی چیست ؟؟

عشق حقیقی بی دلیل است و از قلب سر چشمه می گیرد . هرگز به دنبال تایید عشق با معیارهای ذهنی خودت نباش . ذهن فقط به درد زندگی در دنیا می خورد ، اگر بخواهی میتوانی به توانایی ها و امکانات فردی که دوستش داری فکر کنی اما در این صورت تو برای زندگی آینده به دنبال شرایط بوده ای . عشق فراتر از اینهاست ، فراتر از معیارهای ذهنی ماست ، عشق از جاذبه های بدنی هم فراتر است نزدیکی عشق فاصله های زمانی و مکانی را در هم می شکند چون مرز عشق از زمان و مکان فراتر است . تو از طریق قلبت با قلب دیگری ارتباط می کیری .

این رابطه کلامی نیست به حرف در نمی آید و با هیچ معیار ذهنی قیاس نمی شود ، از قلب عشق و اعتماد زاده می شود . ذهن همیشه تردید دارد در حالی که عشق کاملآ اعتماد می کند . عشق از بدن چهارم می آید بنابر این با معیارهای بدن های پایین تر قابل سنجش نیست و فقط به وسیله آنها به نحوی محدود حس می شود . شما وقتی کسی را دوست دارید تنها از حضورش شاد می شوید و دیگر نیازی به هیچ چیز دیگری ندارید .

حالا به عنوان یک شاهد به فردی که از عشق خود نیست به او شک دارید فکر کنید . تصور کنید که مقابل هم قرار گرفته اید و شما به عنوان شاهد هم خود را می بینی و هم او را ، چه احساسی دارید ؟؟

آیا حس می کنید امواج چشمان خود را ببندید و این امواج را با تمام وجود بررسی کنید . تنها عضوی که می تواند بگوید شما عاشقید یا نه فلبتان است شادی از سوی قلب او به سمت شما می آید . آیا حضور او برایتان نشاط آور است ؟؟

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

هر چند نمی توانم گذشت زمان را با این سرعت بپذیرم ولی از صمیم قلب سالروز میلادت را به تو تبریک می گویم و بدان که بیشتر از همیشه دوستت دارم 

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

میخوام بگم دوستت دارم یه پنجره به آسمان

به این شب آیینه دزد ، به تک درخت کوچمون

 میخوام بگم دوستت دارم به تو به اسم نقطه چین

 به گریه های بی هوا به کولی کوچه نشین

 میخوام بگم دوستت دارم به هر رفیق نا رفیق به شاعرهای بی غزل به جنگل های بی حریق

 میخوام بگم دوستت دارم به قاتلم به روزگار به اون کسی که میندازه به گردنم طناب دار

 دنیای ما عوض میشه تنها با این جمله ناب

 دوستت دارم .. دوستت دارم

دوستت دارم تو این عذاب

میخوام بگم دوستت دارم به بادبادک یه مدرسه به ترکه خیس انار کنار درس هندسه

میخوام بگم دوستت دارم به مرغ عشق بی قفس به جغد پیر بد صدا به نی زنای بی نفس

میخوام بگم دوستت دارم به هر چه خوبه هر چه بد

به خونه های کاهگلی به سیبای توی سبد

میخوام بگم دوستت دارم یه بغض تلخ انتظار به بدترین فصل سفر

به آخرین صوت قطار

دنیای ما عوض میشه تنها با این جمله ناب

دوستت دارم .. دوستت دارم

دوستت دارم تو این عذاب

،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

وبلاگ های دیگر را هم فراموش نکنید دوستان عزیز

رامین و روشنک

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 13:37 ´ توسط رامین وفا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
مشکی پوشان عاشق میخواهد در شادی و خوشی در تنهائی و درد با شما باشد پس مارا فراموش نکنید

پیوندهای روزانه
مژگان وفا
مشکی پوشان عاشق 1
مشکی پوشان عاشق 2
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
آرشیو موضوعی
درد دل
نویسندگان
رامین وفا
روشنک
پیوندها
به یاد مرحوم علی صادقی
بچه ها بیایین گپ بزنیم
عشق+عکس+موزیک
خلوتگاه یک عاشق
اعتراض به بودن
دختر بارانی
داستان عشق
اشکهای یخی
دیوانه عاشق
رازهای نهفته دو دل
دختر ایرونی
عشق من
دل تنگی
نهان خانه ی دل
امید
غزلک
تنهایی من
بهترینم به یادم باش
تمام هستی من
شیدای تو
سلکشن 1
آرزوی محال
سکوت مرداب
راز آيينه
مشکی پوشان
عسل مشکی پوش
ما عاشق خدا بعد مشکی هستیم
ارثیه های عاطفی
بچه های کلاس
حرف دل من و تو
اسکادران عشق
پرستوي بهار
افرودیت الهه ی عشق
دانلود عكس
ستاره هاي مشكي پوش
صدف هاي عاشق
پرواز در حباب
کاش مرغی بودم در هوات
ستاره های مشکی پوش
دوستدار سکوت
شهرزاد اولین وآخرین عشق شهرام
عشق آسمانی
عشق زیبا
شمــــــــالی ریـــــــــــــــــــکا
زندگی حس غریبیست که یک مرغ مهاجر دارد
پدرام
"برای تو " گلواژه های هستی
فریاد عشق
عضوشو بازی کن جایزه ببر
من او ندارم
فقط عکس جدید
عشق جاودان
۩۞<تنهایی>۩۞
-+خواب مرگ+-
دلکده ی المیرا و ساسان
جووني
شعم سوخته(غريبه)
سكوت
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

 
JavaScript Codes